تبلیغات
صدایم کن ( ماجراهای دوران عقد )ـ - سال نو مبارک





























صدایم کن ( ماجراهای دوران عقد )ـ

دلت رو خالی کن از هر آنچه که زیبایی دنیا رو ازت گرفته

امسال هم گذشت...
راستش رو بگم اصلا نفهمیدم چطور شد که فردا عیده! یعنی فردا که نه .. یه پنج ساعت دیگه!
در کل هیچ رقم کفش و لباس و ... نخریدیم. نه من و نه همسری... اینقدر درگیر خریدهای خودمون بودیم که دیگه اینها هیچ بود.
همسری هم دیگه حوصله اش از خرید کردن سر رفته و نمیشد مدام بکشونمش این مغازه اون مغازه.
باز خوبه ذخیره مانتوی نو دارم! اما منی که هر دقیقه شال میخریدم امسال حتی وقت نکردم یه شال نو برای خودم بخرم.
قابل توجه دختران مجرد عزیز! هرچی میتونین از این دوران استفاده کنین ! کلا هر زمانی حال خودش رو داره. باور کنین گاهی دلم تنگ میشه برای یه کارایی.. ولی خوب... فکر نکنین دعا میکنم که همه تون به این بلای خوب در این سال جدید مبتلا نشین!


قبل از حرفای دیگه ام سال نو رو به همه تون تبریک میگم . امیدوارم اول از همه تن سلامت داشته باشین و بعدش هم دلتون خوش باشه. امیدوارم که ناراحتی هایی که براتون پیش میاد کوتاه مدت باشه و خوشی هاتون طولانی تر.
سال تحویل دعای خیرتون رو از من هم دریغ نکنین.

سال نود برای من در کل سال خوبی بود. شکر.. به هر حال شاید یکی از مهم ترین اتفاق های زندگیم در این سال افتاد . اینکه عقد کردم .  اگرچه مسایل خیلی سختی رو هم از سر گذروندم اما درکل شکر.

از کارام بگم که دیروز  یعنی دو روز مونده به عید بالاخره مبل و تخت خریدیم و هورا شدیم !

شنبه با مامان رفتیم دلاوران و خداییش اونجا یه سر و گردن کاراش بهتراز یافت آباد بود . حداقل یه تنوع شیکی داشت.
کلی گشتیم و یه چیزایی پسند کردیم . اما هیچ کدوم کامل به دلم نمینشست.

دیروز هم با همسری و مامان و خواهرم رفتیم جاده جاجرود. شنیده بودم اونجا هم مبل داره و رفتیم ببینیم چه جوریه. در کل میتونم پیشنهاد کنم وقتتون رو با اونجا رفتن تلف نکنین. اولا که در طولی طولانی از جاده جاجرود مغازه ها وجود داره و با ماشین باید مدام پیاده و سوار بشین. بعد هم قیمت ها گرون تر از تهرانه.
اما خوبیش این بود که یه مارکی اونجا بود که یه مدل مبلیش رو پسند کردیم اما هنوز به دل من نمینشست. یعنی دیگه حالم داشت از هر چی مبل بود بهم میخورد. فقط دلم میخواست یه چیزی بپسندم و بخریم و تموم بشه بره. بعدش اومدیم دوباره دلاوران و شعبه ی همون جایی که تو جاجرود دیده بودیم رو دیدیم. از همون مدل یه رنگ دیگه اش رو گذاشته بود که من عاشقش شدم!

خوبی کاراش این بود که فوق العاده تمیز کار شده بود. و چون کارهاشون رو با دستگاه میدوزن و نه خیاط ،میشه امید داشت که چیزی که تحویلت میدن مثل همون چیزی که باشه که دیدی.
یه مدل مبل با روکش چرم قهوه ای که ما با تشک و پشتی خاکستری تیره ستش کردیم. مامان از بسیاری از مدل های اسپورتی که تا اون موقع دیده بودیم خوشش نمیومد و میگفت واسه جهیزیه سبکه. اما این رو خیلی پسندید.

تخت رو هم یه مدلی شنبه ای با مامان دیده بودیم که دیروز به همسری هم نشون دادیم و اکی رو گرفتیم و اون رو هم فاکتور کردیم. یعنی همین که این دو قلم رو هم این ور سال گرفتیم کلی راحت شدم . خدارو شکر که هم قیمتشون خوب شد و هم مدلشون.

این جهیزیه هم عجیبه ها ! تمومی نداره . یعنی همین اصلی هاشو میخوای بگیری یه عالمه است. نمیدونم چرا حس میکردم این دو تا رو که بگیریم دیگه زیاد کار ندارم. اما دیروز که با خودم فکر میکردم دیدم هنوز ناهارخوری، بوفه، میزتلویزیون،جارو برقی،لوستر،فرش،ظرف چینی،قابلمه،کریستال و خونه!!! نگرفتیم!!  هاها ! تازه بماندکه هنوز لباس عروس و آتلیه هم نگرفتیم. یعنی واقعا من دو ماه دیگه عروسیمه !؟!!

ولی خوب... به نظر من باز شوهر اگه پایه باشه همه ی این کارها سریع پیش میره. من هم دلم روشنه.

پ.ن: امروز هم با همسری رفتیم تیراژه تا برای هم عیدی بگیریم . همسری که همش به من میگفت فقط اون باید برای من عیدی بگیره.. به خاطر تازه عروس بودنم. اما من قبول نکردم. گفتم من هم دلم میخواد واسه شوهرم عیدی بگیرم.

اول که رفتیم یه مغازه لباس بچه فروشی و یه لباس خیلیییییییبی ناز واسه هستی جونم گرفتیم. اینقدر نازه که همش دلم میخواد نگاش کنم. وقتی بچه رو توش تصور میکنم دلم غش میره!
بعد هم رفتیم طبقه بالا و یه ادکلن خریدیم برای همسری. خداییش ادکلن خریدن جزو کارای سخته. باید بدونی چی میخوای وگرنه تو عطر فروشی همه عطرها شبیه به همه! انگار هیچ کدوم اونی که میخوای نیست.
بعدش همسری به من گفت چی میخوای؟ منم گفتم بریم کیف بگیریم. اما از بس همه جا شلوغ بود و از بس من حس کردم قیمت ها دولا پهناست بیخیال کیف خریدن شدم ( نشون به اون نشون که کیفی که برای خواهرم 5ماه پیش از میلاد نور 55 اینا خریده بودم اونجا میداد 138 تومن!! جدی اینقدر بالا رفته؟!
). به همسری گفتم بیا یه ادکلن بگیریم و فقط بریم از اینجا!
خلاصه که رفتیم همون مغازه ی بالا که خیلی خوشگل هم کادو میکنه و یه ادکلن هم من خریدم. باور میکنین نمیدونم مارکش چیه؟!! یعنی هوار تا ادکلن آورد و من فقط آخرش حس کردم بوی این خوبه. دلم میخواست بخریم و برییییییییییییم. فقط همین.از بس خسته شده بودم و استرس داشتم که دیره و برای شام دیر شده . چون مامان گفته بود شام بریم خونه و یه جورایی دعوت رسمی بود. حالا هم که ادکلنه کادوبندیه! بزارین فردا باز کنم ببینم چی خریدم

بعد از این خریدها خواستیم برای بابا هم یه پیرهن بخریم . چون روز اول سال تولد ایشون هم هست که با قیمت هایی عجیب غریب روبرو شدیم و من به همسری گفتم بیا بریم همین شهروند دم خونه کلی بهتره! دیگه رفتیم اونجا و یه پیرهن هم واسه بابا گرفتیم و زودی رفتیم خونه! چه زودی ای هم بود ها ! ساعت شده بود نه و نیم!
  شب هم جای همه خالی سبزی پلو با ماهی نوش جان کردیم!
خیلی خوشمزه شده بود. البته همسری میگفت خونواده ی اونها ظهر عید این غذا رو میخورن .اما ما همیشه شب عید میخوریم.

همسری هم رفت خونه اش و موقع تحویل سال ایشالا میاد باز پیش ما .
بازم عید همه تون مبارک



نوشته شده در سه شنبه 1 فروردین 1391 ساعت 02:11 ق.ظ توسط زهرا نظرات |

اخرین مطالب
سال نو مبارک
یه عالم خرید!
برگشت نوشت!
آینه شمعدان و ... (عکسدار)
جمع دوستانه و کت شلوار
سفرنامه و سرویس طلا (عکسدار)
سلامی با یه لبخند گنده D: (عکسدار)
سفر
اولین ولنتاین متاهلانه (عکسدار)
شبانه ای از جنس ولنتاین ...
پاورپوینت میانکاله !
شبانه...
کلیات سفر میانکاله
خرید کیسه خواب
آتلیه

نمایش نظرات 1 تا 30