تبلیغات
صدایم کن ( ماجراهای دوران عقد )ـ - آینه شمعدان و ... (عکسدار)





























صدایم کن ( ماجراهای دوران عقد )ـ

دلت رو خالی کن از هر آنچه که زیبایی دنیا رو ازت گرفته

همیشه میشنیدم میگن خرید کردن واسه جهیزیه سخته ها ! اما شنیدن کی بودن مانند خریدن !
البته راستش هنوز هم اعتقاد ندارم سخته . یه جورایی شیرینه، به شرط اینکه زیاد مته به خشخاش نزاری در خرید کردن.  اگه پول هم باشه که دوبله شیرین میشه !

این چند روزه میرم بیرون و میام خونه و دیگه اینقدر خسته میشم که دلم میخواد فقط دراز بکشم و بخوابم .

پنج شنبه رفتیم مخبرالدوله برای خرید آینه شمعدان. خوبیه من و همسری اینه که زیاد تو خرید کردن سختگیر نیستیم. یعنی راستش اینطوری نیستیم که همه ی تهرون رو بگردیم تا یه چیزی پیدا کنیم بلکه وقتی یه چیزی به چشممون قشنگ بیاد میخریم دیگه !
باورتون نمیشه یازده صبح اونجا بودیم، ساعت دو به مامان زنگ زدم کارمون تموم شد! مامان باورش نمیشد اینقدر زود خریده باشیم.

چندین مدل آینه شمعدون وجود داشت. ازین آینه کنسول های بزرگ، کریستالی، سنتی ، نقره و تازگی ها هم چوبی به بازار اومده.

چوبی ها قشنگ هستند و قیمت مناسبی هم دارند . به نظر من همینطوری اگه کسی بخواد بخره و توی اتاقش بزاره خیلی قشنگ هستند . آینه کنسولی ها به نظرم زیادی بزرگ هستند و به درد دکورهای استیل و اشرافی میخوره . کریستالی ها هم به نظر من رنگ خوبی نداشتند ( راستش من کلا از کریستال فقط سفید خوشم نمیاد. تو خرید ظرف و ظروف هم از ظرف کریستالی سفید خوشم نمیاد. من دوست دارم هر چیزی یه رنگی توش به کار رفته باشه ).

همسری عقیده داشت که آینه شمعدان باید چیزی باشه که معلوم باشه آینه شمعدونه. چیزی باشه که تا آخر عمر بشه نگهش داشت و خراب نشه. میگفت آینه اش نباید بشکنه شگون نداره
. پس نباید چیز دم دستی و بزرگی باشه که تو جابه جایی ها راحت بشکنه.  راستش خیلی براش این مسئله مهم بود و همین مسئله نظر من رو هم نسبت به خرید آینه شمعدان تغییر داد. چون من خودم از این چوبی ها خوشم اومده بود.
کلا در شهر همسری خرید آینه شمعدون نقره خیلی رواج داره که قیمتش از یه میلیون هست تا ده میلیون اینا. ولی من نقره دوست نداشتم. نظر اونا اینه که نقره سرمایه است اما کی رو دیدین آینه شمعدونش رو بفروشه که من دومیش باشم!!؟ برای همین من نظرم این بود که یه چیز جمع و جور بگیریم ( هاها ! با اینکه من کم خرج هم نیستم اما از دید همسری اینا یک عروس کم خرج!به شمار میرم!
) مخبرالدوله دو تا کوچه پر مغازه است و وقتی همه اش رو دیدیم میشه گفت که هیچی نپسندیدیم. تا اینکه در آخرین مغازه چشم همسری به یه شمعدون افتاد که وقتی من هم دیدمش حس خوبی بهم داد!( کلا این حس خیلی مهمه!) . راستش این مدل رو ندیده بودیم جایی. روش آب کروم بود که گفتند هیچ وقت رنگش نمیره و طرحش هم یه جوری امروزی و ناز بود . اندازه ی شمعدون هاش هم خیلی مناسب بود و راحت میشد توی بوفه گذاشت. آینه اش هم بد نبود . یه کم شلوغ بود دورش اما خوب چیز دیگه ای هم که بیشتر بپسندیم پیدا نکردیم. درکل هر دوش رو دوست داشتیم. مخصوصا خود شمعدون هارو.
آینه شمعدون رو برامون بسته بندی کردند و در این حین من و همسری رفتیم ناهاری خوردیم و بعد آژانس گرفتیم که ما رو تا دم پارکینگ حقانی که ماشین رو اونجا گذاشته بودیم آورد و بعد هم اومدیم خونه.
خونه هم همه نظر ما رو داشتند و شمعدون رو خیلی پسندیدند و آینه رو گفتند شلوغه مدلش. (عکس در ادامه مطلب)

جمعه هم رفتیم یه خونه دیدیم که دویست متر بود ! جای خونه خوب بود و تو یه کوچه ای بود که همه ی خونه ها شیک بود .... ولی فقط همین یه خونه بود که از شانس ما هنوز قدیمی ساخت بود ! خونه مال یکی از دوستای همسری بود . طرف اینقدر داشته که خونه ی دویست متری سی ساله بدون سکنه افتاده بوده و حتی اجاره اش هم نداده بودند! خدا بیشتر کنه برا بعضی ها
داخل خونه رو تازه درست کرده بودند اما بیرونش افتضاح بود . منم گفتم نه ! 

شنبه رفتیم سه راه امین حضور و وسایل آشپزخونه گرفتیم . چرخ گوشت ، پلوپز، ساندویچ ساز، غذاساز (مخلوط کن، آبمیوه گیری،آسیاب). یه اتو هم گرفتیم و تقریبا میشه گفت پرونده وسایل برقی آشپزخونه بسته شد. حالا بستگی داره بعدا بخوام چیزی اضافه کنم بهش یا نه. فعلا همه ی فکرم اینه که اصلی های خونه رو بگیرم تا بعد ببینم چیزی میرسه به مخلفات یا نه .
یخچال و ماشین لباسشویی هم قیمت کردیم. یخچال خداییش گرونه ها! یخچال ساید زیاد دوست نداشتم چون احساس میکردم فقط افه داره و فضای داخلش کوچیکه. مخصوصا فریزرش. تااینکه یکی دو مدل دیدم که فضای داخلش رو به نسبت پسندیدم و شاید اونا رو بگیرم.

دیروز هم رفتم پارچه کت شلوار همسری رو اکی کردیم . راستش یکم حس ام نسبت به پارچه مثبت نبود. یعنی دوست داشتم حالت سفیدیش بیشتر باشه . ولی خوب اینم بد نبود. به هر حال باید دوخته بشه . ناراحتش نیستم ! فوقش دوستش نداشتم وقت داریم یه چیز دیگه میگیریم!! فووووووووووقش دیگه !

امروز هم قرار بود با مامان بریم شریعتی و لوازم خانگی اونجا رو هم ببینیم. مامان اول ونک کار داشتند که ونک رفتنشون منجر شد به دوباره اکسیر رفتن! زنگ زد بهم که برم اونجا. یه سری جنس منس جدید آورده بود که به کار ما میخورد . خلاصه که الکی الکی چند تا کیسه ظرف و ظروف جمع شد !! دستمون پر شد و دیگه نمیشد بریم شریعتی. به مامان گفتم خودش آژانس بگیره بره خونه و من خودم میرم شریعتی .

دیگه رفتم شریعتی و از میرداماد تا دوراه قلهک رو پیاده رفتم و مغازه ها رو دیدم . قیمت یخچال و لباسشویی اینا رو برداشتم و تقریبا میدونم دیگه چی میخوام.

در اون بین یه مغازه بود که یه ست باحال داشت از دستگیره و دم کنی و دستکش فر و ... ! که به رنگ ست آشپزخونه من هم میومد ( زرد نارنجی ) . البته واسه 25 تا تیکه یه خرده گرون بود اما خوب میگفت که نسوزه پارچه اش و مارکداره و دست دوزه و ازین چرت و پرت ها ! نخریدم ولی فکر کنم بخرم . به دلم نشست آخه!!


برگشتی از شریعتی هم حالم از هرچی ترافیک بود بهم خورد . خسته که بودم ، یه ساعت و نیم تو راه که بودم، چند تا دختر پشت سرم تو ون نشسته بودند و مدام حرف میزدند( در آن شرایط واژه ی فک زدن بیشتر بهش میخوره!)، کنسرت ابی هم که یه ساعت در حال پخش بود
،... خداییش دلم میخواست داد بزنم سااااکت !!!!!!

پ.ن1 : فردا میرم شهر همسری. چهارشنبه عروسی پسرخاله اش هست و من  هم دعوت مخصوص شدم واسه مقایسه عروس خانم ها !!! پسرخاله اش یه هفته بعد از ما عقد کرد . خواهرشوهرم میگه همه فامیل ها هستند و میخوان تورو ببینن و تعریفت رو شنیدن و با زن پسرخاله مقایسه کنند و ... ! بهش گفتم بیخیال ! این حرفا چیه ! بهم گفت میدونم تو خیلی اعتماد به نفس داری ! ولی خداییش اگه به خودم بود باور کنین حتی موهام رو درست نمیکردم. اما به نظر میاد از همین الان خواهرشوهری کلی نقشه داره برای من که موهام رو فر کنه و فلان جورم کنه و بیسار جونم کنه و ...
خدا به داد من برسه!
بعضی وقت ها خوشحال میشم که از محیط های فامیلی دورم . من خودم کلا تو محیط فامیلی بزرگ نشدم . چون اولا که فامیل کم دارم و اونایی هم که هستند اکثرا خارجن. برای همین اصلا عادت به اینجور چیزا ندارم. شاید هم واسه همینه که راحتم . با خودم میگم میخوان چی بگن؟!! میخوان بگن خوشگل نیستم که نمیتونن بگن. فوقش فقط میتونن بگن قد اون یکی عروس بلندتر از منه ! والااا !

پ.ن2: یه چیز خنده دار براتون تعریف کنم از حواس جمعی من ؟!
عکس ساعتم رو که گذاشته بودم براتون همه اش حس میکردم این ساعت یه چیزیش با ساعت خودم فرق داره ! یکی دو روز پیش که به مامان نشونش دادم مامان بهم گفت اون فرق خیلیییییییییی کوچیک بین ساعت من و این ساعت چیه ! اینکه صفحه ی ساعت من مشکیه نه سفید ! واقعا کوچیک بود نه ؟!

پ.ن3: شرمنده از همه ی دوستان خوبم که نمیتونم بهشون سر بزنم . امیدوارم این دغدغه های من رو متوجه باشن و به دل نگیرن . میبینین آپ کردنم هم چه جوری شده که !

پ.ن4: ایشالا برم شهر همسری میخوام لباس عروس هم انتخاب کنم. دعا کنین خوب شه !

خلاصه اینکه تا یکشنبه نیستم . یکشنبه هم امیدوارم خسته نباشم و بیام بنویسم . راستی برای رفاه حال شما عزیزان کامنت ها رو تاییدی میزارم تا باز یکی به کله اش نزنه از نبودن من واسه خودش سوژه خنده درست کنه ( اگه یه روزی من چیزیم شد یک شخص اصل و نسب دار و وبلاگ دار هست که میاد و میگه بهتون . خدا نکنه البته ! )

پ.ن5: این چند وقته علاقه ی خاصی به دیدن فیلم های ژانر اکشن پیدا کردم . به خصوص فیلم هایی که Jason Statham توش بازی میکنه . همون بازیگره فیلم Transporter. خدایی فیلم هاش خیلی باحاله ! یعنی حال میکنم با اکشن هاش. میدونستین این بازیگر در جزو  تیم ملی شیرجه انگستان بوده؟! ایول!

پ.ن6: راستی ر.ا.ی دادین؟ والا من که جزو بچه مثبت ها محسوب میشم. با همین سنم صفحه ی آخر شناسنامه ام چند ردیف مهر خورده توش !!! امسال هم نمیخواستم برم بدم اما به دلیل احتمال پذیرفته شدن در جایی برای مشغول شدن به کار ( که یه جورایی به این د.و. ل. ت محترم هم ربط شاید پیدا کنه ) گفتم بزار این مهر بخوره که گیر ندن بهم .







قیمت این آینه شمعدان عزیز هم 360 تومن ناقابل شد ! مدلش شبیه به نقره ها درومد اما قصدی در کار نبود. شمعدون اش سنگینه ها ! این سنگین بودنش رو دوست دارم. کلا خودش رو دوست میدارم.
نوشته شده در سه شنبه 16 اسفند 1390 ساعت 01:36 ق.ظ توسط زهرا نظرات |

اخرین مطالب
سال نو مبارک
یه عالم خرید!
برگشت نوشت!
آینه شمعدان و ... (عکسدار)
جمع دوستانه و کت شلوار
سفرنامه و سرویس طلا (عکسدار)
سلامی با یه لبخند گنده D: (عکسدار)
سفر
اولین ولنتاین متاهلانه (عکسدار)
شبانه ای از جنس ولنتاین ...
پاورپوینت میانکاله !
شبانه...
کلیات سفر میانکاله
خرید کیسه خواب
آتلیه