تبلیغات
صدایم کن ( ماجراهای دوران عقد )ـ - کلیات سفر میانکاله





























صدایم کن ( ماجراهای دوران عقد )ـ

دلت رو خالی کن از هر آنچه که زیبایی دنیا رو ازت گرفته

امروز تا ساعت 2 بعدازظهر خوابیدم !
هیچی مثل خواب توی تختخواب خودت کیف نمیده . اونم واسه دوازده ساعت !

چهارشنبه که عروسی نرفتیم . من هم داشتم وسایل سفر رو آماده میکردم . نه و نیم بود که همسری و دوستش اومدن دنبالمون و رفتیم سر قرار . بچه های دیگه هم کم کم ملحق شدن . اول قرار بود هفده نفر باشیم . البته همسری میگفت حدود یه مینی بوس دیگه بعد از رد شدن اسم ها برای بیمه باز ثبت نام کردند که بهشون گفته دیگه دیر شده. ازون هفده نفر هم 4 نفری نیومدند و سیزده تا شدیم .
چند نفرشون رو از برنامه های قبلی میشناختم ولی بقیه برام جدید بودند.. توی گروه دختری بود که بسیار زیبا میرقصید و تمام طول مدت از اول تا آخر وسط مینی بوس بود! پسری بود که کارش موسیقی و خوانندگی بود و برای خودش یه ضبط صوت زنده ! بچه های دیگه هم هر کدوم نمک خاص خودشون رو داشتند .

ساعت 6 صبح رسیدیم شهرستان بهشهر. رفتیم تو یه قهوه خونه ای و نیمرو و املت خوردیم . راهنمای برنامه که از افراد بنام اونجا در عرصه حفظ تالاب و نگهداری از اون بود هم اومد همراه ما . یه مرد 32 ساله که شب هم خونه ی اون موندیم . روز اولمون با وجود اون آدم خیلی خوب بود . با اینکه راهنما بودن و دادن خونه اش به عنوان مکان سکنی برای گروه یه راه امرار معاش هم براش محسوب میشد،اما اونقدر ازین کار لذت میبرد و اینقدر خودش انرژی بود برای گروه و کودک درونش به شدت زنده ،که وقتی عکس دختردوازده ساله اش رو روی دیوارخونه اش دیدم باورم نشد که دختری به این سن داره! جزییات سفر که خیلی زیاده. شاید بهتر باشه که عکس بگذارم و همراه با عکسا توضیح بدم . اما عکسها دست همسری هست و بعد که ازش گرفتم میزارم، یعنی ایشالا پست بعد.

به طور کلی میتونم بگم که روز اول به جنگل عباس آباد رفتیم . دریاچه ای زیبا که تفریحگاه شاه عباس بود . پوشیده از مه و برف و سرررد . دیدن عکس هیچ وقت نمیتونه حس بودن واقعی در چنین مناطقی رو بیان بکنه . بعد از گردش در این منطقه به سمت تالاب میانکاله رفتیم . مانند این تالاب شاید سه تا دیگه در کل دنیا وجود داشته باشه. جایی که محلی است برای مهاجرت انواع پرنده ها . راهنما خودش دوربین مخصوص پرنده نگاری داشت و فلامینگو، قو ، عقاب دریایی سفید چند نوع از پرنده هایی بودند که مشاهده کردیم. حالا بگذریم از خود تالاب که چقدر زیبا بود و چند تا اسب وحشی هم اونجا دیدیم. بعد از تالاب یک ساعتی پیاده روی کردیم تا برسیم به دریای خزر. باید بگم که در این سفر همه ی گروه چکمه های پلاستیکی پامون بود . از همین چکمه های ساق بلندی که برای کار کشاورزی و اینا استفاده میشه . که جز اون چکمه با هر نوع کفش دیگه ای پدر همه مون درمیومد! چون همه  جا پوشیده از گل بود و مثلا برای رسیدن به دریا کلا از میون نی زار و گودال های آبی که گاها تا زیر زانو عمقشون بود باید گذر میکردیم.

لب دریا هم کمی شیطونی و استراحت کردیم و بعد به سمت منزل راهنما رفتیم . دیگه همه تقریبا غش بودیم !

جمعه به سمت چشمه های باداب سورت رفتیم . این چشمه ها در منطقه ی اوروست قرار دارند که در راه رسیدن به اونها از مناظر برفی خیلییییییی زیبایی عبور کردیم. هر جا هم وایمیستادیم برف بازی یه پای ثابت شیطونی بچه ها بود ! برای رسیدن به چشمه ها حدودا نیم ساعتی از یه کوه برفی بالا رفتیم . این چشمه ها هم تازه سه چهارسال هست کشف شدند . که باز ازین نوع شاید سه تا دیگه در کل دنیا باشه .
دیدن اون چشمه ها در اون ارتفاع با محیطی پوشیده از برف واقعا لذتبخش بود . بعد از دیدن چشمه ها هم برگشتیم و ناهار خوردیم و به سمت تهران حرکت کردیم.

این یه خلاصه ی خیلی کلی از سفرمون بود . جزییات سفر که فراوونه. از اون چیزهایی که در جنگل عباس آباد دیدیم . گیاه ها و حیوانات . تالاب که خودش یه حال دیگه ای بود . کلا باگروه سفر کردن خیلی کیف داره. هر کدوم از بچه ها برای خودشون یه نمک خاصی هستند و حرفاشون و شیطونیهاشون طعم خاص مسافرته. اینکه صبحونه و ناهار و شام رو دور هم بخوریم و هر کی هر چی داره بزاره وسط و دیگه من و تو ای وجود نداشته باشه .

ساعت ده شب رسیدیم خونه. یکم از سفر تعریف کردیم و عکس نشون دادیم و شامی خوردیم. شام گررررررررم! وای که چه مزه ای داره بعد از دو روز غذای سرد خوردن.
شب که ولو شدم تا الان !

پ.ن: قبل از همسری، با افراد دیگه ای هم آشنا شده بودم . بعد از یه مدتی فهمیدم که جنس آدم های اهل سفر و اهل کوه و سفرهای جمعی با بقیه از یه لحاظ هایی متفاوته . جنسشون با جنس من خیلی بیشتر جور بود . یه نوع خاکی بودن خاصی در این نوع آدمها وجود داره . یه جور ساده گرفتن . یه جور بی خیال بودن. چون کلا سفر این رو ایجاب میکنه که رها باشی . آدم گیر نمیتونه خوش سفر باشه .نمی خوام بگم این آدم ها بهتر از بقیه هستند . بیشتر برای مجردها میگم این رو که جنس آدم خودشون رو بشناسن.

نوشته شده در شنبه 22 بهمن 1390 ساعت 03:17 ب.ظ توسط زهرا نظرات |

اخرین مطالب
سال نو مبارک
یه عالم خرید!
برگشت نوشت!
آینه شمعدان و ... (عکسدار)
جمع دوستانه و کت شلوار
سفرنامه و سرویس طلا (عکسدار)
سلامی با یه لبخند گنده D: (عکسدار)
سفر
اولین ولنتاین متاهلانه (عکسدار)
شبانه ای از جنس ولنتاین ...
پاورپوینت میانکاله !
شبانه...
کلیات سفر میانکاله
خرید کیسه خواب
آتلیه