تبلیغات
صدایم کن ( ماجراهای دوران عقد )ـ - خرید کیسه خواب





























صدایم کن ( ماجراهای دوران عقد )ـ

دلت رو خالی کن از هر آنچه که زیبایی دنیا رو ازت گرفته

پنج شنبه و جمعه به همراه همسری و گروه طبیعت گردی به سفر میرویم.. به طور خلاصه میگم میانکاله، اما جاهای دیگه ی دور و برش رو هم میریم . سرپرست این برنامه خود همسری هست .
چهارشنبه شب ساعت ده و نیم ، یازده راه میافتیم و جمعه شب هم ایشالا تهران هستیم.

به خواهرم هم گفتیم همراهمون بیاد . ازونجاییکه اونجا به کیسه خواب نیاز داریم و خواهرم کیسه خواب نداشت امروز با هم رفتیم به محل مورد علاقه ی من ... یعنی بورس لوازم کوهنوردی .. میدان منیریه

من عاشق حد واصل بین خیابان امام خمینی و میدون منیریه هستم ! چون همه ی مغازه هاش پره از لوازم و تجهیزات مختلف کوهنوردی . البته چیزای دیگه هم دارن اما خوب من چشمم فقط اینا رو میبینه.

کلا لوازم مورد نیاز برای کوهنوردی و طبیعت گردی رو نمیشه یکباره تهیه کرد . چون یهو خداد تومن پیاده میشین.
مزه اش به اینه که یک دفعه برین کوله اش رو بگیرین..یک دفعه کفش.. یه دفعه لباس.. یه دفعه ظروف.. البته هر کدوم این تجهیزات خودشون کلی جینگیل وینگیل اضافی هم دارند که وقتی آدم میبینه دلش میخواد بدجووووور!

خلاصه که کلی مغازه ها رو گشتیم و بالاخره بعد از پرس و جوی بسیار یه کیسه خوابی که مناسب این برنامه و برنامه های سبک دیگه باشه براش پیدا کردیم . از جنس پر بود به قیمت 110 تومن . البته کیسه خواب های ایرانی هم زیاد بود که با 60 تومن میشد یه کیسه ی خوب خرید، ولی در وسایل کوهنوردی اولین حرف رو سبکی و کم جا بودن اجناس میزنه. بااینکه این برنامه ی ما کوهنوردی نیست ولی خوب آدم فکر بعدا رو هم میکنه دیگه. کیسه ی پَر ،وزن کمتری به نسبت کیسه الیاف داره . مثلا همین کیسه 800 گرمه اما با همین خصوصیات از نوع الیافش وزنش یک و دویست میشه و کمی حجیمتر که همین 400 گرم خودش کلی هست.
البته تا وقتی که صحبت از بالارفتن از کوه و حمل این وسایل در مسیر طولانی نباشه، واسه ی سفر رفتن و این ور اونور رفتن همون کیسه خواب ها هم گزینه های بسیار مناسبی هستند . حتی من دوست دارم یکی بگیرم و خونه موقع خواب استفاده بکنم !! چون خونه ی ما زمستون ها خیلی سرد میشه و با رادیاتور جواب سرماش رو نمیشه داد و فقط با شومینه میشه گرمش کرد، البته اونم فقط پذیرایی گرم میشه و اتاق ها هنوز هم سرده .
( همین الان خواهرم رفته تو کیسه خوابش و خوابیده !! )

من هم یه کلاه و یه کاورکوله و یه صورت پوش(برای جلوگیری ازینکه سرمای باد صورت رو اذیت نکنه) برای خودم گرفتم. کلاهه رو خیلی خوشم اومد . کلاه قبلا خریده بودم ولی بدیش این بودکه وقتی ازین کلیپس گنده ها میزارم دیگه اندازه سرم نمیشه. این یکی بافتنیه و طرح قشنگی داره و روی گوشهارو هم خوب میپوشونه.

برگشتنی هم رفتیم و کلی خرت و پرت و خوراکی برای سفر گرفتیم . یعنی ما سه و نیم زدیم بیرون و هشت و نیم برگشتیم! 5 ساعت خیلیه ها .. رفتنی رو رفتیم ونک و با بی آر تی رفتیم تا منیریه اما برگشتنی رو با مترو .

پ.ن1: اردیبهشت امسال به مناسب روز زن ،همسری من رو به طور سورپرایز برد منیریه و برام کوله و کفش خرید.کفش کوهم رو چندین سال بود که داشتم و دیگه عمر خودش رو کرده بود.کوله هم همیشه متفرقه یه چیزی برمیداشتم میبردم . اولش به من گفت که خودش منیریه کار داره و میخواد چیزی بخره . اما بعدش یهو منو برد تو مغازه و گفت کوله انتخاب کن. کوله های اونجا مارکدار بود و من یه جوریم بود که یهو بخوام همچین خرجی ایشون برام بکنه. اون موقع هنوز نامزد نکرده بودیم . چندماه بعد از خواستگاری بود و دو سه ماه قبل بله برون. اما دیدم که انگار جدی هست و خلاصه یه کوله ی آبی قشنگ زنونه (میگم زنونه چون این مارک مدلهایی مخصوص با توجه به فرم بدنی خانمها براشون میسازه) (تقریبا این شکلیه) و یک جفت کفش برام گرفت . البته هردو رو از یه مغازه گرفتیم همراه با یک قاشق چنگال کوه! وقتی اومدم خونه دیدم که قاشق و چنگال رو یادمون رفته بیاریم. امروز بعد از چند ماه رفتیم اون مغازه (سر راهمون بود) و من به صاحب مغازه جریان رو گفتم و ایشون هم با اینکه یادش نمیومد من رو اما خیلی راحت قبول کرد حرفم رو. خداییش به سر و شکل ما نمیومد که واسه 5هزارتومن!بخوایم دروغ بگیم!

پ.ن2: فرداشب عروسی دعوتیم . ولی نمیدونم چرا هیشکی تو فاز رفتنش نیست. من که میگم پاشیم بریم و من کوله اینا رو از قبل آماده میکنم و همسری همونجا بیاد دنبالمون. حالا فامیل درجه یک نیستیم که من بخوام موهام رو شینیون کنم و آرایش اونچنانی. یه لباس عوض کردنه دیگه ... ولی کو گوش شنوا! اگه بتونم اینارو راضی کنم خیلی خوب میشه که بعید میدونم.

پ.ن3: امشب خود همسری زنگ زد بهم و بعد از حال و احوالپرسی و شرح وقایع ،پرسید که جریان مکه چی شد . گفتم که ثبت نام مکه واسه ما به عنوان زوج جوان، حدودا شاید از بهمن سال دیگه تازه شروع بشه و معلوم هم نیست کی وقت بدن .
همسری گفت "عیبی نداره که . ما جوونیم میتونیم بعدا هم بریم . اما مامانت اینا که چند سال دیگه سختشون میشه" . بچه ها.. یعنی وقتی دیدم که عین همین جمله ای که من براتون نوشته بودم و مونده بودم که به همسری بگم یا نه رو حالا خودش داره بهم میگه، بال درآوردم . بهش گفتم مامانت اینا ناراحت نمیشن ما باهاشون نریم؟ گفت نه .
یعنی اگه اون زمان همسری دم دستم بود دوست داشتم صد تا بوسش بکنم .نه از بابت مامانم اینا که هنوز هم نمیدونم آخرسر چی میشه این جریانشون،بلکه واسه خودش. خوشحالم که دلش بزرگه .همین که همسری رو بهتر شناختم کلی خداروشاکرم . ممنونم عزیزم.



نوشته شده در چهارشنبه 19 بهمن 1390 ساعت 01:21 ق.ظ توسط زهرا نظرات |

اخرین مطالب
سال نو مبارک
یه عالم خرید!
برگشت نوشت!
آینه شمعدان و ... (عکسدار)
جمع دوستانه و کت شلوار
سفرنامه و سرویس طلا (عکسدار)
سلامی با یه لبخند گنده D: (عکسدار)
سفر
اولین ولنتاین متاهلانه (عکسدار)
شبانه ای از جنس ولنتاین ...
پاورپوینت میانکاله !
شبانه...
کلیات سفر میانکاله
خرید کیسه خواب
آتلیه