تبلیغات
صدایم کن ( ماجراهای دوران عقد )ـ - این منم !





























صدایم کن ( ماجراهای دوران عقد )ـ

دلت رو خالی کن از هر آنچه که زیبایی دنیا رو ازت گرفته

تا حالا فکر کردین چرا خیلی از آدما وبلاگ دارن ؟
یه دلیلش اینه که اینجا جاییه برای حرف زدن بی آنکه کسی باشه از دنیای واقعی که بتونه تورو مواخذه کنه بابت حرفات و رفتارت . تورو قضاوت کنه و پدرت رو دربیاره با نیش و کنایه و طعنه ها و نگاههاش تو دنیای دور و برت .
بتونه هر چی تو دلشه بیان بکنه .

البته در طول این دو سال وبلاگ نویسیم اینو هم فهمیدم که حتی اینجا هم خیلی ها با همین هدف شروع میکنند نوشتنشون رو، اما بعد از مدتی باز هم از دوستان وبلاگیشون خجالت میکشن و باز یه مرزی میزارن برای حرفاشون و یه روزی میرسه که حتی اینجا هم نمیتونن از اونچه توی دلشون میگذره بنویسن . چون از یه عده رودربایستی دارند!

تو دنیای واقعی من سه چهار نفر هستند که اینجا رو میشناسن . بارها شده بوده که به خاطر همونا یه چیزایی رو نخواستم بنویسم. اما کم کم اونارو برای خودم حلشون کردم . شاید دوستای قدیمی ترم متوجه شده باشن که نوشته هام شاید هر بار بی ریا تر از دفعه قبل میشه.
تا این یکی دو پست اخیر که صحبت از علاقه ای ( از هر نوع! و هر درجه!) به شخص دیگه ای به غیر از همسر شد .

ببینین .. نه من خدای روابط عمومی و عاری از هر گونه خطا هستم و نه شماها . که اگه اینجوری بود زندگی دیگه مزه نداشت که. قشنگی زندگی به اینه که من الان که یه سال پیشم رو نگاه میکنم میبینم اوووووووووه ! چقدر طرز فکرام عوض شده و خوشم میاد از پختگی که در طول این مدت به دست آوردم . اما این عوض شدنم فقط تو یه سری مسایل اتفاق افتاده نه اینکه همه چیم پتانسیل تغییر رو داشته باشه.

یه سری پختگی هایی به سن نیست . به تجربه کردن یه موضوعاتیه . تجربه ی یه زن بیست ساله که ازدواج کرده ممکنه در این زمینه به مراتب از تجربه ی یک دختر سی ساله بیشتر باشه ، البته موضوعی که اینجا وجود داره اینه که اون دختر سی ساله بنا بر مثال " نخوردیم نون گندم دیدیم دست مردم " ده سال از نظر شنیداری و دیداری تجارب بیشتری ممکنه در یک زمینه هایی داشته باشه و حتی بتونه اون دختر بیست ساله راهنمایی هم بکنه. یه جور تناقض یا تکامل !

اما به هر حال... راستش باز کردن این موضوعات به این آسونی نیست. اگه بود که اینهمه محقق و روانشناس و مشاور بیکار میموندند که ! این همه سال گذشته و هر روز هم خیلی مسایل داره تکرار میشه و یا یهو یه موضوع جدید راه باز میکنه . اگه قرار بود برای همه چیز یه نسخه ی تابلو بشه پیچید که الان دیگه همه زن و شوهر ها باید در صلح و صفا و عشق وافر زندگی میکردند ؟

من با عقل الانم و تجربه ی الانم چنین فکری دارم که :
هر آدمی برای خودش خصوصیات اخلاقی خاص داره . آدمای مختلف توی یه مسئله ی واحد هر کدوم یه جور خاص عمل میکنن که همه اش هم ممکنه به یه نتیجه برسه اما با دردسر کمتر و بیشتر . هر آدمی باید از خودش به شناخت دست پیدا بکنه . بفهمه مدلش چیه . بفهمه مشکلاتش چیه . سر چی کم میاره سر چی مقاومه . حالا تو هر سنی که رسیده ! بعد شروع میکنه به زندگی کردن . تو زندگیش یه جاهای شکست میخوره یه جاهایی موفق میشه که بازم میره رو تجربه و شناختش از خودش.
حالا یه جاهایی هست که تجربیات افراد مختلفه، اون هم یه دلیل گنده اش به خاطر تفاوت ذات خود آدم هاست . بعد میخوایم زوری روشمون رو دیکته کنیم به دیگران. من همیشه دوست دارم حرفام و تجربیاتم رو بیان بکنم . وقتی حس کنم کسی داره اشتباه میکنه بهش بگم . راهکاری اگه بلدم ارائه بدم . حتی دوست دارم این حرفا رو از دیگران بشنوم در مورد مسایل خودم . اما فقط در همین حد . یعنی حرفام رو بگم برای اونایی که جنسشون از جنس منه و حرفام به دردشون میخوره. حرفای دیگران رو هم بشنوم و بعد دو دوتا چهار تا بکنم و ببینم آیا این حرف از جنس و گروه خونی من اصلا هست یا نه ؟ اگه بود سعی کنم عمل کنم اگه نبود هم که هیچی.

                                            

من توی این 27 سال عمری که از خدا گرفتم به این نتیجه رسیدم که خودم خوب و بد خیلی از کارها رو میتونم متوجه بشم . اما جلوی خیلی هاشو نمیتونم بگیرم . اما آدمی هم نیستم که یهو بزنم سیم آخر و پل های پشت سرم رو همه اش رو خراب کنم. دختری هستم با روابط عمومی خیلی بالا و خیلی صمیمی . این موضوع رو هم نمیتونم عوضش کنم ! من اصلا خوشم میاد از سر و کله زدن با زن ها و آقایون دیگه . من دوست دارم معاشرت دسته جمعی زیاد داشته باشم . بگو بخند زیاد داشته باشم . با یه آدمایی فازم یهو مثبت میشه و خوشم میاد ازشون. حالا این خوش اومدن رو دیگه باید خودم سعی کنم مواظب باشم و جلوشو بگیرم که از یه حدی بالا نزنه . که این حد و این مراقبت رو در طول این عمرم بگی نگی یاد گرفتم ! با تمام این حرفام هیچ وقت برای عشقم کم نزاشتم . هیچ وقت کاری نکردم که حس کنه به اون توجه نمیکنم و نمیخوامش. اگه به روی مردی خندیدم تو یه جمع ،تو همون جمع هم شوهرم رو مودبانه بوس کردم ! یه جوری اگه کار غلطی هم بکنم با یه کار دیگه جبرانش میکنم. خیلی هم راحت میگم که اصلا در صدد تغییر این وضع نیستم که نمیتونم ! همین استاد من که مسبب تمام این بحث ها شد جلوی بقیه بارها گفته این دختر از در آموزشگاه که میاد تو همه میفهمن! از بس با انرژی سلام میکنم و با خانم مدیر اونجا میخندم و کلا شلوغم !

با یکی کل کل میکنم با یکی از شوهرم میگم و ... من اصلا نمیتونم اینطوری نباشم ! اینطوری نباشم دیگه "من" نیستم . حالا این دختر با این خصوصیات شوهر کرده ! شوهرش هم یکی از دلایلی که عاشقش شده همین خصوصیاتشه . همین رفتارهاش. چون شوهرش هم خودش به شدت اجتماعیه . اما خوب دلش سفت و قرص تر از زنشه ! زنش قبل از اون چند تا دوست عوض کرده بود اما اون نه ! زنشم خوب از پس این دل براومده البته . این زن هم با این خصوصیات باید مراقب حس غیرت و فلان چلان مردش باشه . که همونطوری که گفتم یکی به نعل میزنه یکی به میخ بالاخره و اوضاع رو جمع و جور میکنه ! خوب هم از پسش براومده. هر جا هم که کار خرابی بکنه نمیگه به شوهرش ، حالا بیاین خودتون رو تیکه پاره کنین که این پنهانکاریه و فلان. همینه که هست ! من با دست خودم زندگیم رو به خاطر یه مسایل غیرتی وار خراب نمیکنم. هر جا هم که خرابکاری کردم ( که کردم تا به حال هم ) یه جورایی لجبازی خودم بوده و میدونستم خرابکاریه اما انجامش دادم از رو لج و چوبش رو هم خوردم !
پس دیگه نیان برای یه آدم سرماخورده هی نسخه های آدم های آبله دار رو تجویز کنین که به دردش نمیخوره!
سرمامیخورم دو روز بعدش هم خوب میشم ! مرض واگیردار و لاعلاج ندارم !

من باید حتما اینجا بیام اینو مثلا بگم که یکی از دوستای همسرم من رو دوست داشت و از قبل از ازدواج پی من بود و من کم کم فهمیدم و چون دوست فابریک همسری بود جوری باهاش رفتار کردم که طرف بالاخره درست شد و الان خیلی راحت مثل دو تا دوست هستیم ؟
این رو واسه این گفتم که بدونین اگه یه چیزی بخواد به زندگی من لطمه بزنه میبُرمش ! نه اینکه شاخه هم بدم بشه .

پس مثل بچه های خوب اینقدر از من انرژی نگیرین واسه هر پستی که میزارم ! بدم نمیاد بحث کنیم ها .... اما اینقدر نگین زندگیت فلان میشه چلان میشه ! نظر بدین از جانب خودتون و یه جایی هم بحث رو تموم کنین ! چرا !؟ اگه متوجه نشدین برگردین این پست رو دوباره بخونین !


نوشته شده در جمعه 14 بهمن 1390 ساعت 07:14 ب.ظ توسط زهرا نظرات |

اخرین مطالب
سال نو مبارک
یه عالم خرید!
برگشت نوشت!
آینه شمعدان و ... (عکسدار)
جمع دوستانه و کت شلوار
سفرنامه و سرویس طلا (عکسدار)
سلامی با یه لبخند گنده D: (عکسدار)
سفر
اولین ولنتاین متاهلانه (عکسدار)
شبانه ای از جنس ولنتاین ...
پاورپوینت میانکاله !
شبانه...
کلیات سفر میانکاله
خرید کیسه خواب
آتلیه