تبلیغات
صدایم کن ( ماجراهای دوران عقد )ـ - اعتراض





























صدایم کن ( ماجراهای دوران عقد )ـ

دلت رو خالی کن از هر آنچه که زیبایی دنیا رو ازت گرفته

اول این حکایت رو بخونین تا بعد :

زاهد و درویشی که مراحلی از سیر و سلوک را گذرانده بودند و از دیری به دیر دیگر سفر می کردند، سر راه خود دختری را دیدند در کنار رودخانه ایستاده بود و تردید داشت از آن بگذرد. وقتی آن دو نزدیک رودخانه رسیدند دخترک از آن ها تقاضای کمک کرد. درویش بی درنگ دخترک رابرداشت و از رودخانه گذراند.

دخترک رفت و آن دو به راه خود ادامه دادند و مسافتی طولانی را پیمودند تا به مقصد رسیدند. در همین هنگام زاهد که ساعت ها سکوت کرده بود خطاب به همراه خود گفت:«دوست عزیز! ما نباید به جنس لطیف نزدیک شویم. تماس با جنس لطیف برخلاف عقاید و مقررات مکتب ماست. در صورتی که تو دخترک را بغل کردی و از رودخانه عبور دادی.» درویش با خونسردی و با حالتی بی تفاوت جواب داد: « من دخترک را همان جا رها کردم ولی تو هنوز به آن چسبیده ای و رهایش نمی کنی.»


دوستان عزیزم ... اون پست قبل واقعا این قدر مشکل داشت؟ من اون قضیه رو دیگه رهاش کردم و تمام شده . اما برخی دوستان انگار ترس برشون داشته از در هم شکستن بنیان خانواده !!!

اولا که دو نفر وقتی با هم ازدواج میکنند باید اینقدر از هم شناخت داشته باشند که بدونن طرف چند مرده حلاجه. پایه هاش چقدر سسته و نیست. این مسئله ای که برای من اتفاق افتاد اگه برای یه دختر سنتی اتفاق میافتاد شاید خیلی دردسر زا بود !  شاید دختره میمرد و زنده میشد و عذاب وجدان میگرفتتش و بعد میرفت برای سبک شدنش به شوهرش این موضوع رو میگفت و شوهره غیرتی میشد و هم دختره از چشمش میافتاد و هم میومد دهن پسره رو سرویس میکرد !! که تازه من میگم یه همچین دختری با اون طرز فکر خاص خودش نه هیچ وقت سراغ همچین استاد مذکری میره و نه شاید اصلا سراغ ساز زدن ! پس واسه این نوع جماعت اصلا همچین اتفاقی هم شاید نیفته.

هزار تا پیش زمینه فکری اخلاقی فرهنگی برای هر کسی وجود داره . شماها مگه نمیخونین پست های من رو؟ مگه نمیبینین من و همسری چقدر با رفیق های دختر و پسر رفت و آمد داریم ؟ یکم فکر کنین که اگه من و اون اینقدر از هم شناخت نداشتیم مگه ازین رفت و آمد ها به راحتی میتونستیم داشته باشیم؟ اگه اینقدر سست بودیم که با هر خنده و لمسی ازین رو به اون رو بشیم که الان تو هر مهمونی باید صد بار عاشق و فارغ میشدیم ؟ اگه من اینقدر از همسرم ترس داشتم که هر دفعه اون مسافرت میرفت و ده تا دختر توی اون مسافرت همراهشن که من باید تا برگرده بمیرم از دلهره ؟ اگه اون اینقدر از من اطمینان نداشت که من هرگز اون عکس شعر رو بهش نشون نمیدادم ؟ چتونه بااااباااا ... همچین قاطی کردین که انگار من الان میخوام برم همسرم رو طلاق بدم برم اونو بگیرم ! یه حس دوستی و احترام بود که تموم شد رفت . از دفعه ی دیگه هم نکنه فکر میکنین قراره بریم توی کلاس خبر دیگه ای بشه؟!! اگه قرار بود خبری بشه قبل از اینکه من با همسری ازدواج کنم ،هزار بار میتونست اتفاق بیفته و این فرصت رو داشتیم .

یکم دیدتون رو عوض کنین . اصلا کاری ندارم که من اشتباه دارم میکنم یا نه . فقط گاهی بپذیرین دنیای همه ی آدما عین هم نیست . مرزهای فکری من و تو مثل هم نیست . دیدمون یکی نیست . دید همسر هامون یکی نیست. جنبه مون یکی نیست . غلط درست هامون یکی نیست .

باباااا من اون پست رو گذاشتم که یاد یه لبخند از ته دل رو برای خودم حفظ کنم و شماهام بیاین و یک به به چه چه ای از شعر و هدیه ام بگین و تمام ! نمیگم اگه کار غلطی دارم میکنم بهم نگین. اما راستش این توقع رو بیشتر ازونایی دارم که من رو دنبال میکنند. روحیات و افکار من رو بهتر میشناسن. ازونا بشنوم خوشحال هم میشم .

من از خیلی های دیگه بیشتر به همسرم احترام میگذارم و هواشو دارم و مواظب زندگیمم.
خیلی ها فقط مراقب محرم نامحرم و این حرفا هستند اما امون از کارایی که انجام میدن و امان همسرشون رو میبرن. امان از خاله زنک بازیهاشون و غرهاشون و عدم احترام نگه داشتنشون و هزار تا کار دیگه که جاش نیست اینجا بگم ... برین از شوهرهای اونا بپرسین که از همسرهاشون بیشتر راضین یا همسر من از من ! ببینم کدومشون بیشتر اظهار رضایت میکنند. البته درد خیانت بدترین درده نسبت به همه چی. اما خیانت عواقب و اثرات خاص خودش رو داره. مطمئنا اثرش هم این نیست که یه ساعت بعدش باز هرهر کرکر با همسرت در حال خندیدن باشی! من اگه حرفی هم به همسری نمیزنم چون صلاح نمیدونم و میدونم قضیه ای هست که میگذره و نه ارزش فکر کردن بعدا من رو داره نه همسرم رو. اتفاقا این سیاست زندگیه اگه آدم بتونه جلو زبونش رو بگیره و بعضی چیزا رو نگه . حالا دیگه من نیام باز بگم منظورم چیاست که نباید گفت ! من نیام بگم منظورم نگفتن هایی نیست که مثلا طرف بره با یکی دیگه روی هم بریزه بعد نیاد به همسرش بگه اما از هزار تا تغییر روحی جسمیش معلوم باشه یه غلطی داره میکنه حتما ! بفهمین منظورم چه نگفتن هایی هست .

بزارین خیالتون رو جمع کنم ! زندگی من به هزار دلیل ممکنه از هم بپاشه اما میون این هزارتا دلیل ، وقایع پیش پا افتاده ای مثل این جریان هیچ جایی رو نداره !

نوشته شده در جمعه 14 بهمن 1390 ساعت 10:09 ق.ظ توسط زهرا نظرات |

اخرین مطالب
سال نو مبارک
یه عالم خرید!
برگشت نوشت!
آینه شمعدان و ... (عکسدار)
جمع دوستانه و کت شلوار
سفرنامه و سرویس طلا (عکسدار)
سلامی با یه لبخند گنده D: (عکسدار)
سفر
اولین ولنتاین متاهلانه (عکسدار)
شبانه ای از جنس ولنتاین ...
پاورپوینت میانکاله !
شبانه...
کلیات سفر میانکاله
خرید کیسه خواب
آتلیه