تبلیغات
صدایم کن ( ماجراهای دوران عقد )ـ - اولین تولد متاهلانه ی جناب همسر ! (عکسدار)





























صدایم کن ( ماجراهای دوران عقد )ـ

دلت رو خالی کن از هر آنچه که زیبایی دنیا رو ازت گرفته

تولد همسری پنج شنبه بود . اما پنج شنبه و جمعه که اون شمال بود و دیروز هم که کار زیاد داشت و خسته .
بهش گفته بودم که اگه میتونه امشب بیاد خونه مون خبر بده که حدودا ساعت 4 اینا خبر داد که میتونه بیاد.
منم سریع رفتم و برای کادوها جعبه گرفتم و  یک کیک خوشمزه هم خریداری نمودم .

برای تولدش سفارش یه نوع بیسکویت داده بودم که باهاش اسمش رو و Happy Birthday رو درآورده باشند به علاوه ی چندین شکل دیگه از جمله بستنی ( البته بستنی هایی شبیه کیک یزدی!)، کیک تولد و قلب.
البته شاید هزینه اش به خودش زیاد نخوره ، اما من از کارهای متفاوت خوشم میاد . پیش خودم میگم این پول هم میاد و میره اما یاد اون کار میمونه.
خلاصه که قبل ازینکه همسری بیاد رفتم و روی میز کوچیکه ی پذیرایی یه سلفون انداختم و بیسکویت ها رو روی میز چیدم. خیلی قشنگ شد!
اسم همسری رو بالا به صورت یه هلال چیدم و بعد تولدت مبارک و دورش هم اشکال دیگه.

همسری حدودا 7 بود که اومد. بابا ماموریت بود و چند ثانیه بعد از اینکه در رو برای همسری باز کردیم و هنوز همسری از راه پله بالا نیومده بود، بابا هم از سفر برگشت و زنگ در رو زد.
دیگه نشستیم و گفتیم و خندیدیم و حرف زدیم .
بعد هم کیک آوردیم و عکس انداختیم و کادوها رو باز کرد.

مامان بابا اینا یه لباس به همسری دادند . البته مامان گفته بود خودتون برین بخرین و من حساب میکنم .من و همسری اگه یادتون باشه خودمون رفتیم و خریدیم . راستش نمیدونم به این لباس چی میگن! کت نیست، کاپشن هم نیست . یه حالت اسپورت داره که بین ایناست. البته یه تودوزی داره برای کلاهش که میشه کلاهش رو درآورد و لباس کاملا بهاره میشه.
من هم اول میخواستم لباس بدم اما بعد خوشم نیومد! یعنی راستش دیدم همسری خوشش نمیاد همه مون لباس بدیم! میگفت : حس بی خانمان ها بهم دست میده البته بهتر ! چون من هم دوست داشتم برای اولین تولد متاهلانه یه کادوی بهتر بدم بهش. ایشالا سالیان سال لباس های متنوع گیرش میاد ! پس بزار این اولین سال یه چیز دیگه باشه.

همسری و خانواده اش جزو اونایی هستند که معمولا هر چیزی که جدید میاد به بازار رو زودی میخرن. مثلا موقعی که کمتر کسی 206 داشت ، اونا 206 مشکی داشتند. یا مثلا وقتی تلویزیون LCD اومد به بازار اونا سریع خریدند. یا همسری موقعی که هیچکی دوربین دیجیتال نداشت اون داشته .. البته خوب هر چی دغدغه ی آدم میره بالاتر دیگه این حس اول داشتن هم یه جورایی از سر میافته.
یکی از اون اولین های همسری ،هارد اکسترنالش هست !

یعنی هاردش خداست هااا ... من که هر بار میبینم میخندم !! یه هارد گنددددده با آداپتور گنددددددده ! یعنی یه عالم وزنشه! (سرچ کردم اما نتونستم پیدا کنم عکسشو که نشونتون بدم عجب موجود خنده داریه این هارد به نسبت الانیا!).
به همین دلیل تصمیم گرفتم براش یه هارد اکسترنال از نوع امروزی! بخرم.
خودم سال پیش یه 500 گیگ گرفته بودم که قیمتش حول و حوش 80 تومن بود. چون خودم 500 داشتم دوست داشتم برای همسری یک ترا بگیرم. تا همین چند ماه پیش هم میدونستم قیمتش تا حدودای 150 تومنه. با همین هدف رفتم مرکز کامپیوترایران.
اما ازونجاییکه دلار گرون شده و کلا قیمت ها همه چیشون به این مورد بنده ، دیدم 500 که از 130 اینا شروع میشه و یک ترا قیمتش سر به فلک گذاشته و حدودا از 230 اینا به بالا. بعد از چرخ زدن و ازین مغازه و ازون مغازه پرسیدن دیگه فهمیدم که بودجه ام به یک ترا نمیخوره و چون مرغ یه پا داره عمرا بخوام 500 هم بخرم پس برم یه چیز بین اینا. بالاخره تو اون بازار متشنج که یهو یه مغازه با اون یکی حدود 20 تومن اختلاف قیمت داره اونم سر یه جنس واحد، یه هارد 750 گیگ یو اس بی 3 دار مارک WD خریدم ، شد 157 تومن! یه کیف هم براش گرفتم .
هارد رو گذاشتم تو کیفش و یه جعبه کادویی قشنگ گرفتم و گذاشتم تو جعبه.
همسری که خیلی خوشش اومد و همچنین بقیه.

چون همسری برای کارت سربازیش هم سور نداده بود، بعد از کیک خوردن ، من و همسری رفتیم کباب بگیریم برای شام . پایین تر از میدان کاج یه کبابی هست که کباب بناب داره. رفتیم ازونجا و کباب گرفتیم و زودی برگشتیم خونه. البته کباب بناب واقعی خشک تر ازین کبابی هست که اون میده اما چون ذائقه ی تهرانی ها به کباب کوبیده ی پرروغن عادت داره ، این کباب بناب هم customize طبع تهرانی ها شده و مابین کوبیده ی خودمون و بناب هست.
بعد از غذا خوردن هم دیگه نشستیم به حرف زدن و همسری هم طبق معمول با حرفاش راجع به سفرهای این ور اونورش کلی سر همه رو گرم کرد.
خداروشکر اینم از تولد همسری که به خوبی تموم شد .

چند تا عکس رو هم در ادامه مطلب میتونین ببینین :




این عکس همون بیسکویت هاست که علاوه بر خوشگلی خوشمزه هم هستند( اینجا سفارششون داده بودم)  :




این هاردی هست که گرفتم :



این جعبه ی کادوی من و کیک تولد همسری ( رنگ شعله هاش سبز و بنفشه ! ) :



این هم همون لباس همسری هست ( من رو نیگا چه ابروهام خوب شده ) راستی کلاه لباس همسری رو جدا کردم و سرم کرده بودم ! اراستی هاردم هم دست همسریه ! خودم الان دیدم اینو :



نوشته شده در دوشنبه 10 بهمن 1390 ساعت 01:05 ق.ظ توسط زهرا نظرات |

اخرین مطالب
سال نو مبارک
یه عالم خرید!
برگشت نوشت!
آینه شمعدان و ... (عکسدار)
جمع دوستانه و کت شلوار
سفرنامه و سرویس طلا (عکسدار)
سلامی با یه لبخند گنده D: (عکسدار)
سفر
اولین ولنتاین متاهلانه (عکسدار)
شبانه ای از جنس ولنتاین ...
پاورپوینت میانکاله !
شبانه...
کلیات سفر میانکاله
خرید کیسه خواب
آتلیه