تبلیغات
صدایم کن ( ماجراهای دوران عقد )ـ - ماجراهای عروس و خانواده شوهر





























صدایم کن ( ماجراهای دوران عقد )ـ

دلت رو خالی کن از هر آنچه که زیبایی دنیا رو ازت گرفته

در کل میتونم بگم که مادر و پدر همسری خیلی آدمای خوبی هستند. ازون مادر و پدر هایی که پشت بچه شون رو به شدت میگیرند و خیلی مواظبشون هستند . ازونایی که عروس دوست هم هستند . هر چند روز یه بار زنگ میزنند و حال و احوالی میپرسند از من.
در کل آدم های بی آزاری هستند برای خونواده ی عروس. البته من هنوز هم مطمئنم هیچ خونواده ای بی آزارتر از خونواده ی من وجود نداره ! نگین مغرورم ها.. نه والا. میبینم که میگم. البته ازین به بعد ممکنه این اتفاق نیفته دیگه. چون بالاخره هر هایی یه هویی داره و متاسفانه باید زندگی رو بالا و پایین کنی ببینی کی باید از این پیله بچه ی خوب بودن و حاضر جوابی نبودن به دیگران در بیای. شاید قضیه همین جنگ اول به از صلح آخر باشه!

گفتم که همسری یه دوروزی رفته بود شمال. راستش یهو براش پیش اومد و من هم کار داشتم . علاقه ی خیلی زیادی هم به همراهیش نداشتم و البته مسافرت کردن ما نیاز به اجازه گرفتن داره که دیدم اصلا نمیارزه برای همچین مسافرتی بیفتم تو بحث اجازه و اینا . خودش دو روز بره برگرده.

فرهنگ دوران عقد خونواده ی ما و همسری خیلی فرق داره . برای نشون دادن فرقش همین بس که دخترخاله ی همسری در دوران عقد به سر میبره اما یه سال هم بیشتره که داره با شوهرش زیر یه سقف ، دوتایی در تهران زندگی میکنند و البته هنوز هم قراره عروسی بگیرن ها !! فکر نکنین ماسیده شده.  دیگه اینو گفتم که ته اش رو خودتون بخونین . حتی تا اونجایی فرقمون هست که مامانش اینا دوست داشتن واسه شب عقدمون یه اتاق تو هتل رزرو کنن که خداروشکر حتی نزاشتم کار به مطرح کردن این امر برسه!

خونواده ی من حالت سنتی تر دارند ، البته فقط در این موارد . وگرنه در کل خانواده ی اونا سنتی تر از ما هستند . از همونا که شب دیروقت نیاین خونه و همه چی بمونه واسه شب عروسی و مسافرت دونفره معنی نداره تو عقد و این حرفا. البته ما که زیرآبیمون رو رفتیم و مطمئنم اونا هم خبر دارند اما به روی خودشون نمیارن!
خدایی مسخره است دیگه. فکر کنین همسری یه خونه ی مبله داره اینجا بعد ما هیچ وقت نباید میرفتیم تو اون خونه، طبق قانون خانواده ی من! یعنی همیشه باید بیرون با هم باشیم!! مطمئنم خیلی ها آرزوشونه زمان عقد یه جای دونفری تنها داشته باشند و هی استرس این بیاد اون نیاد تو اتاق رو نداشته باشند. حالا کوزه گر از کوزه شکسته آب میخوره ، قرار بود بشه حکایت ما که گوش نکردیم !
اون اوایل وقتی بیرون بودم با همسری مامانم زنگ میزد میگفت کجایین؟ الان دیگه زنگ میزنه نمیپرسه کجایین! خودش میدونه حتما کجاییم ! ولی باور کنین هنوزم گاهی فکر میکنم اونا نمیدونن و برام این امر آخر خنده است !! حتی ارزش فکر کردن هم نداره .
حالا از کجا رسیدم کجا...

اینو میخواستم بگم که امروز پدر همسری زنگ زدند و بعد از احوال پرسی به من میگن: چرا همسری تنها رفته مسافرت و تو باهاش نرفتی و همسری رو زن دادیم که تنها نباشه ،پس عقد  چه فایده ای داره و چه فرقی کرده قبل و بعدش و اینا...
حالا این حرفا رو نه به صورت خشم ها بلکه به صورت دلسوزانه شاید هم کمی طعنه دار بیان نمودن. من هم وقتی که این حرفا میشه ازونجایی که شاید عروس خیلی ساده ای هستم ترجیح میدم که سکوت کنم تا اینکه یه تیکه به پسرشون بندازم که چرا به اون نمیگین بی زنش چرا میره مسافرت ! و به جاش سریع میگم ایشالا این کارا بعدا و موضوع رو عوض میکنم.

اما بعد از پدر همسری میرسه به مادرهمسری .. که با اینکه یکی از بهترین مادرشوهرها هستند اما ایشون هم تمام مدت فکر تنهایی پسرشون هستند و توقع دارند که بنده باید پیش ایشون میبودم!
متاسفانه پاتک همه این حرفا به سمت آقای داماد برمیگرده  و هر چی خواستم تو سفر بهش چیزی نگم نشد و بهش مسج دادم که دوست ندارم کسی برای این امور ما تعیین تکلیف بکنه. این موارد فقط به خودمون بستگی داره و اینکه من برم و نرم فقط باید فوقش به صورت حالا چی شد که نرفتی مطرح بشه ! وگرنه چرا و بازخواست نداریم. مگه من وظیفه دارم توضیح بدم بهشون ؟
که آقای همسر هم تایید نمودند و گفتند خوب میگفتی بهشون که این سفرم برای شناسایی بود و دو هفته دیگه تو هم میای. که بهش گفتم همین رو هم لزومی نمیبینم به کسی بگم ! شاید خواستم دوهفته دیگه هم نیام. تازه اینا که میدونن مدل عقد ما چه جوریه ؟ باز هر دفعه یه چیزی باید بگن ؟

به هر حال به نظرم از همین الان باید حد و حدودها معلوم بشه . من تو این موارد یه طرفه نیستم . حتی نمیپسندم خانواده خودم هم دخالت کنند اما خوب خانواده ی من معمولا لحن طعنه دار و نیش دار نداره حرفاشون و به کسی هم این حس القا نمیشه. البته کم کم بعد از حضور همسری یه چیزایی دیدم ازشون اما باز هم به پای خیلی های دیگه نمیرسن .
اگر هم الان دستوراتی میدن به هر حال بهشون حق میدم چون در دوران عقد حاکم ، خانواده عروس هست! اما بعد از ازدواج دیگه از این خبرها نیست.

البته شده که همسری هم گاهی غری بفرمایند در مورد خانواده من ، اما نه من و نه اون هیچ کدوم این حرفا رو به خانواده هامون سریع انتقال نمیدیم. بیشتر در نقش فقط سنگ صبور برای هم عمل میکنیم ! فکر نمیکنم مامان باباها خوششون بیاد که عروس و دامادشون انتقادی کرده باشند ازشون. پس به دلیل عدم انتقال حرفامون زیاد هم نباید منتظر تغییری از جانب رفتار مامان باباها باشیم! شاید تغییر رو فقط با بی خیالی بهتره ایجاد کنیم :)

پ.ن: ممنون از نظراتتون در مورد لباس عروس. بازم اگه کسی نظری بده استقبال میکنم.


نوشته شده در جمعه 7 بهمن 1390 ساعت 07:40 ب.ظ توسط زهرا نظرات |

اخرین مطالب
سال نو مبارک
یه عالم خرید!
برگشت نوشت!
آینه شمعدان و ... (عکسدار)
جمع دوستانه و کت شلوار
سفرنامه و سرویس طلا (عکسدار)
سلامی با یه لبخند گنده D: (عکسدار)
سفر
اولین ولنتاین متاهلانه (عکسدار)
شبانه ای از جنس ولنتاین ...
پاورپوینت میانکاله !
شبانه...
کلیات سفر میانکاله
خرید کیسه خواب
آتلیه