تبلیغات
صدایم کن ( ماجراهای دوران عقد )ـ - کارت سربازی





























صدایم کن ( ماجراهای دوران عقد )ـ

دلت رو خالی کن از هر آنچه که زیبایی دنیا رو ازت گرفته

دیشب حدودا ساعت یه ربع به نه بود که رفتم سر اجاق و برای خودم غذا کشیدم . باقالی پلو با کوفته قلقلی !
هنوز لقمه اول رو دهنم نذاشته بودم که موبایلم زنگ زد . همسری بود . گفت که کارت پایان خدمتش رو بالاخره گرفته و میخواد بیاد دنبالم و بریم بیرون شام.

این کارت پایان خدمت همسری هم جریانی داره . همسری کلا یه جور خاصی رله است. دوران سربازیش غیر از اون سه ماه سربازی بقیه اش با زندگی معمولیش هیچ فرقی نداشت! البته اون سه ماه سربازیش هم همش خنده بود ! وقتی بهم زنگ میزد و تعریف میکرد چطور همه ی کارای سخت و رژه ها رو یه جوری میپیچونه از خنده ریسه میرفتم. حالا اگه سربازی من بود مثل بچه خوبا همه کارا رو انجام میدادم
. خداییش دو در کردن هم برای خودش هنری هستا ! فکر کنین آخر سر به قول معروف برای فارغ التحصیلی اون سه ماهه رفته جلوی همه جودو انجام داده ! حالا مگه جودو بلده؟؟ معلومه که نه ! یکی دیگه بلد بوده و به اون هم فقط چند تا کلمه یاد داده و همسری تنها کاری که انجام داده داد زدن اون کلمات بوده و اینکه یکی اونو از زمین برداشته و کوبونده زمین ! سر همین جودو کار کردن که برای بالاسری ها جزو کارای خوب فارغ السربازی محسوب میشده میتونسته یه عالمه از رژه ها و غیره رو بپیچونه و فکر کنم اون موقع فقط مینشتن و تخمه میشکوندن!
 بقیه ی سربازیش هم به این نحو سپری شده که انجام پروژه ای که سرکار داشته روبه حساب سربازیش گذاشتن .یعنی همون کار معمولش! البته باید رفت و آمدش سر موقع میبود که بازم پیچوند ! یعنی وقتی رفته بوده برای انجام تسویه های سربازیش میگفت همه جا معروف بودم که این همون جناب فلانی است دیگه !! ( که کلا پیچونده!!) . ولی خوب خداروشکر کسی بهش گیر نداد.
 کارت پایان خدمتش هم حدودا چهار پنج ماه پیش آماده بوده. فرستادند پست، نرفته بگیره! ازون پست فرستاده شده یه پست دیگه، باز نرفته بگیره! دیگه ازون پست بازفرستاده شده نظام وظیفه و بالاخره لطف کرده و رفته گرفته !


قبلا یه سایتی رو بهتون معرفی کرده بودم که تخفیف میده. ازون سایت، تخفیف یه رستوران ایرانی  و یه رستوران ایتالیایی رو داشتم.به همسری گفتم بیا بریم رستوران ایرانیه . البته چون رستوران تا 10 بود همسری گفت دیگه دیره. زنگ زدم ایتالیاییه و گفت تا 11 هست. البته راهش یکم دور بود ،تو شریعتی، ولی چون شب بود و خلوت، رفتیم.

من و همسری اغلب قبل از غذا سفارش دادن جوگیر میشیم . چون گشنمونه حسابی! برای همین سفارش زیاد میدیم و بعد نصفش رو هم نمیتونیم بخوریم. دیشب هم یه لازانیا و یه پیتزامازارلا( به قول همسری نون و پنیر !! چون واقعا پیتزایی بود که روش فقط انواع پنیر ریخته شده بود و البته خوشمزه بود) و سالاد یونانی و سالاد سبز سفارش دادیم .سالاد ها حجمش خیلیییییییی زیاد بود . علت اصلی زود سیر شدنمون هم خوردن اونا بود .چون سسی که روی کاهوها ریخته بودن مخصوصا تو سالاد سبز ،خیلی خوشمزه بود و من که سیر نمیشدم از خوردنش. برای همین موقعی که غذای اصلی رو آوردن حدودا نصف پیتزا و نصف لازانیا موند.
جعبه گرفتیم و غذاها رو توی اون گذاشتن . از در که اومدیم بیرون یه مردی روی نیمکتی کمی دورتر از رستوران، آتیش روشن کرده بود. رفتم و جعبه لازانیا رو دادم بهش . بهش نمیومد معتاد باشه. نمیدونم چرا اون موقع شب بیرون بود. به هرحال امیدوارم که لازانیاش نماسیده باشه و خوشش اومده باشه.

پ.ن1: راستش گاهی یه ماجراهایی دارم که نمیشه برای همه گفت . اینجا مثل دفترچه خاطرات میمونه برای من. برای همین ازین به بعد پست هایی که به اسم " برای خودم" هست رمزش فقط دست خودمه و عمومی نیست.
متاسفانه سرویس میهن بلاگ بهم اجازه نمیده که فقط ادامه مطلبم رو رمز گذاری کنم .یعنی یا کل یه پست یا هیچیش .


نوشته شده در سه شنبه 20 دی 1390 ساعت 11:18 ب.ظ توسط زهرا نظرات |

اخرین مطالب
سال نو مبارک
یه عالم خرید!
برگشت نوشت!
آینه شمعدان و ... (عکسدار)
جمع دوستانه و کت شلوار
سفرنامه و سرویس طلا (عکسدار)
سلامی با یه لبخند گنده D: (عکسدار)
سفر
اولین ولنتاین متاهلانه (عکسدار)
شبانه ای از جنس ولنتاین ...
پاورپوینت میانکاله !
شبانه...
کلیات سفر میانکاله
خرید کیسه خواب
آتلیه