تبلیغات
صدایم کن ( ماجراهای دوران عقد )ـ - قبل تولد نوشت...





























صدایم کن ( ماجراهای دوران عقد )ـ

دلت رو خالی کن از هر آنچه که زیبایی دنیا رو ازت گرفته

سه شنبه با چند تا از دوستای همسری که چند باری دیدمشون و من هم دیگه باهاشون آشنا شدم رفتیم سینما . البته بعضی از این مذکر ها دوست دختر دارند که اون ها هم میان و با اون ها هم دوست هستم . رفتیم سینما آزادی سانس 9شب فیلم "اسب حیوان نجیبی است !". بعد از عقد این قدر گرفتاری های یهویی برای همسری و من پیش اومد که وقت نکرده بودیم که این دوستان رو ببینیم . البته من بیشتر دلم واسه همسری میسوخت. چون قبلا هفته ای یه بار لااقل دوستاشو میدید اما الان دیگه نمیتونه . یکی از نکات مثبت همسری همیشه برای من روحیه ی شادش و دوست هاش بوده و من دوست ندارم که از دوستاش ببره. چون حس میکنم یه قسمت از شخصیت مثبتی که من ازش میشناختم داره از بین میره . علت اصلی ندیدن دوستاش بیشتر گرفتاری های کاریش بوده که مجبور بوده مدام اینور و اونور در رفت و آمد باشه تا بودن با من. البته خوب وقتی یه روز خالی میاره ،مسلمه که با منه .
خلاصه همسری رو دامادی کردم و دوستاش هم مدام تیکه که آخه چرا این کارو باهاش میکنی! نکن اینکارارو! تیپ کت و شلوار؟!!! هاها ! اینقدر از دستشون خندیدم که نگو . اینقدر که همسری کل کل میکنه با این دوستاش!
فیلم خوبی بود . میشد دید و تقریبا راضی از سینما بیرون اومد. 
هوا سوز بود خفن. شام هم که هیشکی نخورده بود میخواستیم بریم کله پاچه ای نصفه شبی! که یکی دو نفر وتو کردن به علت سرما و نشد که بعد فیلم بیشتر با هم بمونیم. عوضش من و همسری و یکی از دوستاش ( این دوستش معمولا شب ها پیش همسری میمونه . منم خوشحالم که همسری تنها نمیمونه ) رفتیم یه فست فود نزدیک خونه مون و پیتزا و یه مورد دیگه سفارش دادیم و ساعت 12 رسوندنم خونه.
دیروز هم که از صبح علاف بودم . علاف این لپ تاپ زهرماری .. با همسری رفتیم پایتخت تا طرف با گردن کلفتی این لپ تاپ رو بده که دیدیم در واحدش بسته است. پرسیدیم گفتن که داره تخلیه میکنه! رفتیم مدیریت و براش تعریف کردم که یه ماهه لپ تاپ من پیش این یارو هست و  مدیر اونجا گفت که ساعت 5 امروز قراره طرف بیاد وسایلش رو ببره . دوباره ما اومدیم خونه و 5 رفتیم اونجا. طرف نیومد که نیومد. حتی قرار با مدیر اونجا رو هم به هیچ جاش حساب نکرده . تا ساعت شش و نیم موندیم و دیگه مدیر داشت میرفت و منم شماره ام رو دادم بهش که هر وقت طرف اومد به من زنگ بزنه . اونم گفت باشه .

امروز هم که چند ساعتی پیش همسری بودم و میگو درست کردیم و دوتا آرد سوخاری رو امتحان کردیم. بهم بازی ورق 11 خاج رو یاد داد و البته مساوی شدیم!

پ.ن1: هدیه تولدم رو دیروز گرفتیم از پایتخت. آخرسر یه نت بوک گرفتم.یه نت بوک سفید رنگ قشنگ که به نسبت نت بوک های دیگه خیلی کامله و نقدهایی هم که ازش تو اینترنت خوندم اکثرا مثبته. ده اینچه. همسری میگفت 12 بگیرم شاید خسته بشه چشمام با ده ، اما خودم کوچیک تر دوست داشتم. البته من رنگ سفیدش رو دوست داشتم که اکثر مغازه هاش نداشتن و بالاخره یکی داشت.تولدم شنبه است و قراره همسری شب این رو بیاره برام و مثلا من هم نمیدونم!! کیفش رو هم از اونجا نخریدم . چون کیف کوچیک و سفت و محکم میخواستم که اونجا نداشت. یکی توی مجتمع کامپیوتر روبروی میلاد نور دیده بودم که هم قیمتش بهتر بود و هم سفت و قرص. اون رو گرفتم که بازم دست همسری مونده تا برام بیاره ! اینم صدف خانم ما ( همسری این اسم رو براش گذاشته :) )  

  
                   
پ.ن2: بودن باهاش رو خیلی دوست دارم . خیلی آرومیم با همدیگه. یه مدت شده بود که کمی ازش دلخور بودم. شاید دوست داشتم اون مدلی که من میخوام دوستم داشته باشه.البته عقیده دارم که باید هم جوری هم رو دوست داشته باشیم که دیگری اون مدل میخواد . مگه نه اینکه دوست داشتن خیلیش متعلق به دیگری هست؟ ولی خوب الان کمی صبورترم . البته من همیشه حرفام رو به همسری میزنم . شاید گاهی از روی لج کمی دیرتر .. اما میزنم . چون همیشه یاد خودم میارم که مردا پیشگویی بلد نیستن! میگم که چی دوست دارم و اون هم تا جایی که میتونه گوش میده. یه مثال بگم... من خیلی دوست داشتم که همسری از پشت بیشتر بغلم کنه. نمیدونم چرا گوش نمیداد !! اما الان اینکارو خیلی بیشتر انجام میده و بسیار برام آرامبخشه.خوب هر کی یه مدله دیگه.یه موردهایی هم هست که دارم خودم رو وفق میدم به مدل دوست داشتن او . ( نگین دلم خوشه! از خانم ها بپرسین. زن همینه. صبر و تحمل داره تو یه موقع هایی بیخیال خیلی احساسات و علایق خودش میشه اما دلش به یه چیزایی خوشه که شاید مردا باورشون نشه. همین موارد دلخوشیه زنه همیشه.)
 
پ.ن3: واقعا تهران گاهی مزخرف میشه ! ساعت 11 ظهر چهارشنبه که رفتیم طرف پایتخت تا ساعت 1 دنبال جای پارک میگشتیم. حالم از هر چی ماشین و ترافیک بود بهم خورد. همسری  هم که کلا به خاطر من موندگار تهران شده و این فرصتی بود برای ابراز تنفرش از تهران ! البته خداییش حق داشت این مورد رو.

پ.ن4: امشب به مناسبت بیستمین سالگرد فوت یه بنده خدایی یه رستوران تو دربند دعوت بودیم!!خدایی باحاله ها ! البته نشد بریم چون بابا و داداشم باید میرفتن کمک برادرم برای تمیزکردن خونه ی نوسازشون که ایشالا فردا قراره اسباب کشی بشه توش.

پ.ن5: چند روز پیش عصر خونه بودم و با همسری تل حرف میزدم و اونم داشت میرفت خونه ش. دیدم من که نمیتونم برم پیشش. خوب اون چرا تنها بمونه ؟بهش گفتم با فلان دوستت خیلی وقته نرفتی یه قلیون بکشی ها! پاشه برو الان. اونم گفت راست میگی ها! شب که باهاش حرف میزدم میگفت به دوستم که گفتم زنم منو فرستاده پیشت شاخ درآورده بود !

پ.ن6: گودر هم که چندروزه فیل شده ! من یه عالم از دوستام اونجا بودن. شاید یک سوم دوستایی که میخونمشون تو لینکام باشن. اکثرشون اونجا بودن. ناراحتم .

ممنون نوشت : مینویسم که یادم نره این خصوصیتت یکی از مواردی بود که عاشقت شدم. این که از زیر مواردی که احتیاج دارم در نمیری. جوهرپرینتر خونمون تموم شده بود. به جای اینکه از ولیعصر مستقیم بریم ماشین رو برداریم اول منو بردی ایرانیان تا جوهر رو بگیرم.خودم هم یادم نبود. یادمه یه سال پیش هم همین کارو در مورد توکفشی مامان انجام دادی وقتی تو جمهوری من نمیدونستم داریم کجا میریم و تو گفتی مگه مامانت کف طبی نمیخواست؟
چقدر بی انصافم. چرا یاد این مورد یه سال پیش افتادم فقط. این هزارمین باره که تو این یه مدت خواسته های منو زودتر از خودم مستجاب میکنی.

دعا نوشت: خدایا یه پول قلمبه عطا بفرما ! دلم میخواد یه کارایی بکنم برای همسری که نمیتونم. وقتی هم نمیتونم میمونه رو دلم بدجور. میدونم یه چیزایی لازم داره که دوست دارم من براش تهیه کنم. البته چون تولد اونم بهمنه فعلا نمیتونم پولامو خرج کنم تا کم نیارم. ولی اگه میشد !!


نوشته شده در پنجشنبه 15 دی 1390 ساعت 11:33 ب.ظ توسط زهرا نظرات |

اخرین مطالب
سال نو مبارک
یه عالم خرید!
برگشت نوشت!
آینه شمعدان و ... (عکسدار)
جمع دوستانه و کت شلوار
سفرنامه و سرویس طلا (عکسدار)
سلامی با یه لبخند گنده D: (عکسدار)
سفر
اولین ولنتاین متاهلانه (عکسدار)
شبانه ای از جنس ولنتاین ...
پاورپوینت میانکاله !
شبانه...
کلیات سفر میانکاله
خرید کیسه خواب
آتلیه