تبلیغات
صدایم کن ( ماجراهای دوران عقد )ـ - شب قبل یلدا





























صدایم کن ( ماجراهای دوران عقد )ـ

دلت رو خالی کن از هر آنچه که زیبایی دنیا رو ازت گرفته

دیروز در راستای نزدیک شدن به شب یلدا فکرکردم چیکار میتونم بکنم که شب یلدایی دهان پر کن ( همسری میگه دهان کی رو میخوای پر کنی؟!! خوب چشم پر کن، خاطره انگیز، یاد پر کن ... چه میدونم حسش مهمه!) تصمیم گرفتم که برم یه هندونه بدم برام روش طرح بزنن. سپس این هندوانه را همسری از طرف خودش بیاره برامون !( کلا چه عروس باشم چه خواهرشوهر من باید خودم همیشه حواسم به همه چی باشه !) . یه آموزش آشپزی این دور و برا از توی کتابچه آگهی پیدا کردم و زنگ زدم بهش. گفت انجام میده. زنگ زدم همسری که با اون برم هندوانه بگیرم. بنده خدا سر کار بود .گفت 5-6 به بعد میتونه بیاد. خودم بلند شدم رفتم و هندوانه گرفتم. ازون گرد ها پیدا نکردم.سعی کردم یه دراز خوش فرم بردارم.یکیش رو که همونجا از دستم افتاد و ترک برداشت.چون باید با هندونه تاکسی میگرفتم هندونه اول رو گذاشتم همون تو مغازه گفتم شاید اومدم بردمش! حالا آقاهه چقدر گفت که میان میبرنش من مسئولش نیستم و اینا بماند. منم گفتم بی خیال. چیکارش کنم!
تاکسی گرفتم و هندونه رو به مقر بردم. یه دختری بود که سفارشات رو تحویل میگرفت. گفتم بهش چی میخوام . ساعت نزدیک 5 و نیم بود وهمسری هم یه چهل دقیقه دیگه میرسید. به دختره گفتم من همینجا باشم تا همسرم بیاد دنبالم. هوا هم بیرون سووووز. دختره گفت عیبی نداره. دیگه نشستم اونجا و با اون دختره و یکی دیگه کلی حرف زدیم . هر دو تاشون مجرد و حرفاشون حرفای قبل از عقد من بود! موقعی که میگن کله ات داغه ها!
حرفای همون موقع. منم به زمان خودم نگاه میکردم که کلا حرف کسی رو زیاد قبول نمیکردم. راستش نه اینکه خیلی اینور قضیه برای من فرق کرده باشه اما خوب یه 100 درصدی فرق کرده !!
دختره میگفت میان اینجا سفارش شیرینی خانگی میدن و بعد به اسم خودشون جا میزنن تو خونه!

به من میگفت تو اومدی واسه خودت سفارش هندونه بدی؟! بزار شوهرت اینا این کار رو بکنن. طفلی نمیدونست خانواده شوهر که کلا نیستن و اون شوهر طفلی من هم این چند وقته هزار تا مشغله فکری داره و دیگه فکر هندونه مندونه نمیتونه باشه !( نه اینکه ما رسم این چیزا رو داشته باشیم ها. اما نمیدونم چرا دلم خواست یه کار متفاوت انجام بدیم. کلا یه چند وقته حس میکنم بد نیست همسرم خودی  جلو خانواده ام بیاد ).
دیگه دو تا دخترا کله منو خوردن. یکی شون که مدافع این رسم ها بود یکی مخالف. مدافعه از کارایی که تو خانواده اشون انجام میشده و شب یلداهایی که طبق طبق برای عروس میوه و آجیل و اینا میبرن میگفت، اون دختره هم از دوست پسر پولدارش میگفت که هیییییییچ توقعی ازش نداره اما خودش همه کار میکنه و خیلیی تشریفاتیه !
(والا اگه پولش بود منم دلم میخواست خیلی کارا بکنم ! البته معلوم بود دوست پسره ازاین دل نازک هاست که اهل خرج هم هست. نه مثل بعضی ها که پولم دارن اما خسیس).

بالاخره همسری اومد دم آموزشگاهه دنبالم و با هم رفتیم تیراژه. گفتم پالتو بخرم به عنوان هدیه ام. پالتوها رو نگاه میکردم و به دلم نمینشست. یکی نشست که 210 تومن بود که شکر خدا سایز من نداشت و حسرتناک نموندم!

بالاخره یه پالتو دیدم که رنگش سرخابی بود. همسری هم خیلی خوشش اومد. طرف میگفت ماجنسامون رو تخفیف گذاشتیم واینا و اصلا دیگه تخفیف نمیداد. شد 139تومن. رفتیم و یه شال تقریبا ست هم باهاش خریدیم که شد 24 تومن. برای کادوش هم از شانسمون یه ساک پیدا کردیم عین رنگ خود پالتو و بعد روی پالتو پوشال هم رنگ گذاشتیم تا زیرش معلوم نشه. کلا که خیلی شیک شد!

جاتون خالی خیلی گشنه مون بود و رفتیم بیرون تیراژه "پدرخوب" و یه پیتزا دونفره و سیب زمینی پنیر سفارش دادیم.همسری که زود سیر میشه .منم دیشب نمیدونم چرا دلم نمیومد دل بکنم از پیتزاهه و قشنگ سیر شدم! (حالا مثلا خیر سرم قراره چند روز دیگه برم آتلیه عکس بندازم!!کلا رژیم مژیم رو بیخیالم!)
بعد هم رفتیم از یه آجیل فروشی از این بسته های آجیل که به شکل قلب خودشون درست میکنن یه بسته گرفتیم که شد 18500.بعد هم که منو رسوند خونه.

پ.ن1:قراره امشب داداش زن داداش و همسری برای شام بیان خونمون و بعد شام بریم خونه مادرزن داداشم. همسری گفته که من نمیام. میگه مارو باید پاگشا بکنن نه اینکه همینطوری بریم خونه کسی. راستش حق داره .یادمه اون باری که همه خونه داداشم بودن برای شام و من و همسری بیرون بودیم و با هم رفتیم خونه شون من فکر کردم کار درستیه اما وقتی زن داداشم به همسری گفت ببخشید که نمیدونستیم شما هم میاین ..دیدم همسری بهش خیلی برخورد.بزار بعد عروسی میریم اینور اونور.

پ.ن2: تو آموزشگاه که بودیم اون خانمی که کار هندونه میکرد هم اومد. باهاش یکم حرف زدم.ازم پرسید: دندونات رو لمیننت کردی؟ منم گفتم چی چی؟! گفت لمیننت (هنوزم نمیدونم تلفظش اینه یا یه چیز دیگه!) .. روکش! گفتم آهان. نه والا ! گفت چه دندونای سفید و ردیفی داری! (این منم). همسری رو دیدم بهش گفتم خانمه چی گفت. گفت خواهرشوهری هم گفته بود اینو.
تازه خانمه پرسید ازم چند سالته؟ گفتم دیگه 27 هم داره تموم میشه. گفت نمیخوره بهت. کوچیکتر میزنی! ذوقی در کردیم !( خودم رو وقتی ابروهام پر میشه دوست دارم. بچه سال تر میزنم. یه جور دخترونه. شاید معصوم تر... )


پ.ن3: یه پالتوهه بود که داخلش یه جور زرق و برقی های باحالی نصب شده بود.به نظرم که خیلی شیک بود. 185تومن. همسری گفت اینو بخریم فقط تو مهمونی ها میتونی بپوشیش. بیرون همینجوری هم نگات میکنن. تو که خودت متوجه نمیشی. با این دیگه خیلی تو چشم میشی!( نوشتیم که بعدها بخوانیم دلمان باز شود. ولی خداییش از وقتی که همسر اختیار نمودم اصلا دیگه به پسرها نگاه نمیکنم. هیچ میلی واسه اینکه ببینم الان تو چشم هستم یا نیستم ندارم. قبلا ها که بودم!
الان هم شاید به گفته همسری باشم.)

پ.ن4:عکس این کادومادوها رو بعدا میزارم براتون. الان لپتاپ ندارم سختمه.

نوشته شده در چهارشنبه 30 آذر 1390 ساعت 10:59 ق.ظ توسط زهرا نظرات |

اخرین مطالب
سال نو مبارک
یه عالم خرید!
برگشت نوشت!
آینه شمعدان و ... (عکسدار)
جمع دوستانه و کت شلوار
سفرنامه و سرویس طلا (عکسدار)
سلامی با یه لبخند گنده D: (عکسدار)
سفر
اولین ولنتاین متاهلانه (عکسدار)
شبانه ای از جنس ولنتاین ...
پاورپوینت میانکاله !
شبانه...
کلیات سفر میانکاله
خرید کیسه خواب
آتلیه