تبلیغات
صدایم کن ( ماجراهای دوران عقد )ـ - نخودچی نَخوران!





























صدایم کن ( ماجراهای دوران عقد )ـ

دلت رو خالی کن از هر آنچه که زیبایی دنیا رو ازت گرفته

قبل از تاهل میدونستم خاله زنک بازی خوب نیست. اما راستش بدم هم نمیومد! یعنی بالاخره بشینیم و پشت سر یه عده دیگه نخودچی خورانی راه بیندازیم و بگیم دیدی فلانی چیکار کرد ؟ چرا این حرف رو زد ؟ چرا اون طوری رفتار کرد ؟
البته این نخودچی خور هامون فقط خونوادگی بود و خداییش هیچ وقت جلوی دیگران تیکه ای ننداختیم و یا بی احترامی نکردیم. در کل برای دیگران بی آزار بودیم.

وقتی برادرم ازدواج کرد باز من جزو اون عده ای بودم که اگه قراره یه موقع نخودچی خوران باشه منم جزوشم. باز با همه حرفا اما همیشه رعایت اونو و خانواده همسرش رو میکردم و شاید یه جورایی بقیه رو هم در این جهت هدایت میکردم.
تا شد نوبت خودم.....

حالا وقت این شده که بقیه بفهمند . بقیه بفهمند باید چی بگن و نگن تا مراعات من رو بکنن. حالا دیگه باید روی فهم دیگران حساب باز میکردم. باید بقیه میفهمیدند که تا چه حد نخودچی خوران در مورد من راه بندازن که بهم ضرر نزنن.
اما خوب... نشد . تو همین چند وقته چند بار به شدت از حرفای دیگران لطمه دیدم. دیگه توی اون آدما فرد با ملاحظه ای نبود که هوای من رو داشته باشه. یه جورایی البته واسه اونا هم تجربه ی تازه بود. زیاد نمیتونم مقصر بدونمشون. ولی به هرحال..
امروز برادرم زنگ زده بود و راجع به یه مسایلی گله میکرد ازمون. البته یه سوتفاهم بود اما خوب به هرحال سوتفاهم جزو خیلی بزرگی از مسایل و کشمکش هاست.  بعدش که با مامان حرف میزدم دیگه مثل قبلاها نبودم. مثل قبلا ها قضیه رو کش دار نمیکردم . میدونستم هرجوری الان رفتار کنم بعدا پشت سر من هم همین اوضاع خواهد بود.
سعی میکردم همه چی رو آروم کنم و فقط بفهمونم که... عیب نداره. پیش میاد. دوتا خانواده ی مختلف که با هم پیوند میخورن خیلی حرفا و مسایل پیش میاد. رد کنیم بره . کش ندیم.
خدا کنه بعدا یکی باشه پشت سر مسایل من هم همین حرفا رو بزنه .

پ.ن1: خانواده همسرم یه آپارتمان کامل هم بالای خونه شون دارند. انتظار دارن که وقتی ما مسافرت کنیم بریم اونجا. اما مامان من دوست نداره. از اینکه دو سه روز اونا فکر صبحانه و ناهار شام ما باشن ناراحت میشه. میخواد اگه برای کارامون قرار باشه بریم چند روزی اونجا هتل بگیریم. همسری که اینو شنید به شدت ناراحت شد . یعنی یه جورایی کلا قاطی کرد ! باید این وسط چیکار کنم من ؟ یه جورایی هم باید همسری رو متوجه کنم که با مدل ما بسازه هم یه جورایی اگه بتونم مامان رو قانع کنم که با رسم و اخلاق های اونا کنار بیاد. اگه اونا زحمت رو دوست دارن ما کاسه داغتر از آش نشیم!

پ.ن2: دقیقا همون مدلی مریض شدم که همسری شده بود. بعد دو روز خودشو نشون داد. سر درد با حالت تب. بدون سرفه و گلو درد. همسری میگه تقصیر خودته! بهت گفتم که اینقدر بوسم نکن !!


نوشته شده در دوشنبه 21 آذر 1390 ساعت 07:42 ب.ظ توسط زهرا نظرات |

اخرین مطالب
سال نو مبارک
یه عالم خرید!
برگشت نوشت!
آینه شمعدان و ... (عکسدار)
جمع دوستانه و کت شلوار
سفرنامه و سرویس طلا (عکسدار)
سلامی با یه لبخند گنده D: (عکسدار)
سفر
اولین ولنتاین متاهلانه (عکسدار)
شبانه ای از جنس ولنتاین ...
پاورپوینت میانکاله !
شبانه...
کلیات سفر میانکاله
خرید کیسه خواب
آتلیه