تبلیغات
صدایم کن ( ماجراهای دوران عقد )ـ - هوای ابری دل





























صدایم کن ( ماجراهای دوران عقد )ـ

دلت رو خالی کن از هر آنچه که زیبایی دنیا رو ازت گرفته


دوست داشتم مفصل بگم براتون چه خبر این چند روز. اما راستش زیاد حوصله ندارم.
جمعه مامان بابای همسری اومدن تهران .رفتیم دنبالشون و رفتیم خونه ی اونا ( خونه ای که اجاره دارن همیشه اینجا)
شبش هم خواهرش اینا از شهرشون رسیدن تهران.دیداری تازه شد و جمعه و شنبه بیشتر روز رو پیش اونا بودم.
رفتیم بیرون و تو خونه غذا درست کردیم و گفتیم و خندیدیم.

میخواستم بیشتر جزییات بگم اما سرم گیج میره. نمیدونم یه هفته ای هست که سرم حالت گیج داره. امشب خیلی بیشتر شده.هر چی میخوام یادم بیاد این سرگیجه ها از کی شروع شد یادم نمیاد. یادمه یه شروعی داشت اما یادم نمیاد کی.

راستش با همسری هم یه بحث هایی داشتیم که باز به دلیل همین سرگیجه نمیتونم بگم.

راستی از همه بدتر.. باز هم این لپ تاپم ترکید.
یادتونه که رفتم مادربوردش رو عوض کردم.بعد از عوض کردنش دیدم چقدر حس میکنم سرعت لپتاپم کم شده ها. چند تا برنامه با هم باز میکنم دیگه انگار داره خودش رو میکشه.
تازه فهمیدم که رم قبلی مادربوردم 2 گیگ بوده این خدانشناس مادربورد یک گیگ انداخته . شایدم میتونسته و یک گیگش رو برداشته! چه میدونم. دراین حد دیگه بلد نیستم. تازه باز هم تصویرش پرید! یعنی باز کارت گرافیک.. یعنی باز ببین چه مادربورد دروغینی به من انداخته.

امشب همسری اینا میان خونمون.منم کمک دست مامان بودم نتونستم برم لپ تاپ رو بکوبونم تو سر یارو.
حالا دارم براش!

این هم یه دلیل دیگه که این چند روز شاید نتونم زیاد آپ کنم.
این روزا تو دعاهاتون یه دعایی هم برای من بکنین.

پ ن : دلم شدیدا طالب گریه است .

نوشته شده در یکشنبه 13 آذر 1390 ساعت 07:40 ب.ظ توسط زهرا نظرات |

اخرین مطالب
سال نو مبارک
یه عالم خرید!
برگشت نوشت!
آینه شمعدان و ... (عکسدار)
جمع دوستانه و کت شلوار
سفرنامه و سرویس طلا (عکسدار)
سلامی با یه لبخند گنده D: (عکسدار)
سفر
اولین ولنتاین متاهلانه (عکسدار)
شبانه ای از جنس ولنتاین ...
پاورپوینت میانکاله !
شبانه...
کلیات سفر میانکاله
خرید کیسه خواب
آتلیه