تبلیغات
صدایم کن ( ماجراهای دوران عقد )ـ - روز نیمه برفی..





























صدایم کن ( ماجراهای دوران عقد )ـ

دلت رو خالی کن از هر آنچه که زیبایی دنیا رو ازت گرفته

همسری دیروز اومد تهران . یعنی البته جمعه شب . دیروز ظهر یه دو ساعتی اومد خونه مون و با من و مامان حرف زد و باز هم گوشیش زنگ زد و مجبور شد قرار کاری بزاره و بدون ناهار خوردن رفت.
قبل رفتن هم اینقدر از راه دیشب خسته بود رفت رو تخت و یک ربعی خوابید . قربونش برم تو خواب خیلی ناز میشه . دلم میخواست میپریدم بوسش میکردم اما واقعا دلم نمیومداز خواب بیدارش کنم. بیدار که شد گفت از اون خواب هایی بود که انگار چند ساعته خوابیدم!
دیگه ندیدمش و شب هم رفت خونه اش. قرار بود امروز صبح ببینمش که باز گفت سرکار باید بره. خیلی اعصابم خرد بود.
با دوست متاهل و همسرش قرار گذاشتیم ناهار بریم بیرون. این دوستم صمیمی ترین دوستم بود تا اینکه شوهر کرد و رفت اهواز. همسرش هم رشته همسری هست و خیلی پسر خوبیه. دوست داشتم آشنا بشن با هم و ایشالا دوستی های ادامه دار بشه .  به همسری زنگ زدم و گفت باشه برای ناهار میریم دنبالشون.
پیشنهاد من بام تهران بود . چون صبح برف هم اومده بود و کلی قشنگ شده بود اونجا. بعد هم همسری همه رو پیتزا و ساندویچ مهمون کرد . خلاصه کلی با دوستم صحبت کردم و همسری ها هم با همدیگه .
آخر سر هم رفتیم سینما پنج بعدی بام تهران.

این سومین بار بود که سینما چند بعدی میرفتم. یه بار تیراژه یه بار شهر همسری یه بار هم اینجا. شهر همسری مدت زمان فیلمش حدود یک ربع بود. اما اینجا 5 دقیقه شاید . تازه قیمتش هم گرون تر بود . ولی از تیراژه بهتر و مدرن تر بود. دوستم تا حالا نرفته بود و خوشش اومد. در کل یه سه ساعتی با هم بودیم و خوش گذشت. دوستم هم کلی دعوت کرد که تو دوران عقد بریم پیششون. که گفتم عزیزم از این خبرا نیست !
بعدش هم که من و همسری دیگه تا شب با هم بودیم و کلی از دلتنگی هم درومدیم.

پ.ن1 : خدایا شکرت . شوهر فهیم هم نعمتیه ها . بیشتر ناراحتی هام ازش به خاطر دوریمونه. غرغرو میشم. همش گله میکنم بهش. دست خودم نیست . اما وقتی میبینمش باز میتونه سریع از دلم در بیاره. اصلا قیافه اش رو که میبینم این خنده هه خودش وا میشه !


پ.ن2: راجع به مسایل مختلف خیلی راحت با هم صحبت میکنیم. مسایلی که مطمئنم اغلب زن و شوهر ها توی صحبت راجع بهشون با هم رودربایستی دارند. حتی اون بیشتر منو تشویق میکنه به صحبت کردن . این خصوصیتش محشره . منی که همیشه ادعای این تفکرات باز رو داشتم جلوش کم آوردم!

معکوس نوشت : پدرم رو درآورد تموم مدت همش مواظب من بود که با همسر دوستم  بگو بخند نکنم . مدام چشم غره و اخم و تخم . همش میگفت سر و سنگین باش . نخند ! آروم . خوب زوری بود بیرون رفتنمون ؟! چیکار کنم از دستش !


نوشته شده در دوشنبه 7 آذر 1390 ساعت 12:25 ق.ظ توسط زهرا نظرات |

اخرین مطالب
سال نو مبارک
یه عالم خرید!
برگشت نوشت!
آینه شمعدان و ... (عکسدار)
جمع دوستانه و کت شلوار
سفرنامه و سرویس طلا (عکسدار)
سلامی با یه لبخند گنده D: (عکسدار)
سفر
اولین ولنتاین متاهلانه (عکسدار)
شبانه ای از جنس ولنتاین ...
پاورپوینت میانکاله !
شبانه...
کلیات سفر میانکاله
خرید کیسه خواب
آتلیه