تبلیغات
صدایم کن ( ماجراهای دوران عقد )ـ - دوست بازگشتون !





























صدایم کن ( ماجراهای دوران عقد )ـ

دلت رو خالی کن از هر آنچه که زیبایی دنیا رو ازت گرفته

بالاخره این استاد موسیقی ما هم از کنسرت استرالیاشون برگشت و بعد از حدودا دوماه دیروز رفتم کلاس سه تار. البته یه ماهش رو به دلیل کارای عقد و سرخوشی اون وقت نرفته بودم.

دلم برای استادم تنگ شده بود . چون علاوه بر فیض موسیقیایی کلا یه جورایی دوست خوبی هم هست . اون هم بهمنیه مثل همسری.. البته یه چهار سالی بزرگتر از همسری هست و یه جورایی که نگاه میکنم میبینم یه سری اخلاقاشون و رفتاراشون به هم میخوره . استاد هم که دست به نصیحتش خوووب !

بهم راجع به زندگی و رفتار با همسری میگه این  کارو بکن اینکارو نکن.. مثلا دیروز سر کلاس یهو همسری زنگ زد . موبایلم روی میز بین من و استاد بود . ریجکتش کردم . استاد گفت :
همسرت رو هیچ وقت ریجکت نکن ! mute اش کن .. بهمنی ها اصلا از این کار خوششون نمیاد !


میگم از استرالیا چه خبر ؟ میگه : کلا دپرس شدیم برگشتیم !


راستش اگه اسلام دست و پای ما رو نبسته بود ( حالا شما بخوانید بیشتر اخلاقیات ! ) دوست داشتم استادم رو یه بغل میکردم و میگفتم بهش : کلا مرسی ! فکرکنم البته بعد از این حرکت اونم میگفت : تو هم مررررسی !!

پ.ن1 : دو تا از دوستام از شهرستان اومدند . هر دوتاشون رو هم باید ببینم.  البته چون دو تا دوست جدا هستند میشه دو تا روز جداگانه . یکی متاهل و یکی مجرده. البته مجرده خیلی دوست داره همسری رو ببینه . همسری هفته دیگه میاد . یه قراری میزاریم ایشالا باهاش.

پ.ن 2:  همسری زنگ زده که شنبه شب دخترعموی دوست صمیمی اش ، که منم یه بار دیدمش دعوتمون کرده بیرون . بهش میگم : مگه تو میای تهران ؟ میگه : آره دیگه ، شنبه ظهر قرار کاری دارم ! میگم : شنبه بعد از این همه وقت میای اینجا دلت میاد شب خودمون دو تا نباشیم ؟ میگه : ........... !! ( به دلیل رفت و آمد خانواده در اینجا سانسور کردم خودم !! قوه تخیلتون رو قوی کنین ببینین چی گفت !
)

رمان نوشت : بهم میگه زن رو چه به کلاس موسیقی رفتن ؟! اونم تازه با یه استاد جوون و مرد ؟!! غیرتم کجا رفته ؟ همین که رفتی دانشگاه بسه برات ! نبینم دیگه پاتو بزاری اونجاها !

پ.ن3  مهههم : میشه لطفا  ادامه مطلب در پست قبل رو یه نگاهی بیندازید ؟!!!!! خوشم میاد نصفتون ندیده بودین اونو کلا !حالا جدیدا هیچی.. دوستای قدیمم رو موندم این چه کامنت هایی بوده برام گذاشتن !
دیدین درست میگفتم که کلا ذائقه ی وبلاگی ها اینه ؟! 
نوشته شده در پنجشنبه 3 آذر 1390 ساعت 03:33 ب.ظ توسط زهرا نظرات |

اخرین مطالب
سال نو مبارک
یه عالم خرید!
برگشت نوشت!
آینه شمعدان و ... (عکسدار)
جمع دوستانه و کت شلوار
سفرنامه و سرویس طلا (عکسدار)
سلامی با یه لبخند گنده D: (عکسدار)
سفر
اولین ولنتاین متاهلانه (عکسدار)
شبانه ای از جنس ولنتاین ...
پاورپوینت میانکاله !
شبانه...
کلیات سفر میانکاله
خرید کیسه خواب
آتلیه