تبلیغات
صدایم کن ( ماجراهای دوران عقد )ـ - سورپرایز"ها" ی همسری





























صدایم کن ( ماجراهای دوران عقد )ـ

دلت رو خالی کن از هر آنچه که زیبایی دنیا رو ازت گرفته

همسری الان در شهر خودشونه . امروز باهاش صحبت میکردم میگفتم :
 
- تو چرا منو سورپرایز نمیکنی ؟ مثلا چی میشد زنگ میزدی میگفتی همین الان دم در خونه اتونم زود بپر بیا پایین ؟


همسری هم گفت :

- باشه ! ایندفعه سورپرایزت میکنم . خبر نمیدم بهت و زنگ میزنم بهت میگم بدو بیا پایین دم در خونه اتونم !


تااااازه .......... میخوام یه سورپرایز دیگه هم برات داشته باشم !


منم شوق زده پرسیدم : چی؟


- اینکه وقتی تند تند کاراتو کردی و اومدی پایین ، ببینی من نیستم !


چنین همسری داریم ها !


پ.ن 1: زنگ زده بهم خوابش میاد . زنگ زده بهم خوابم میومد . اما نه من دلم میومد گوشی رو قطع کنم نه میذاشتم اون قطع کنه ! ( اون دلش میومد قطع کنه ها !
) اینقدر پشت تلفن خزعبلات گفتم تو خواب و بیداری که خودم هم یادم نیست چی گفتم ! فقط یهو شنیدم صدای نفساش میاد که خوابش برده ... قطع کردم و منم نفهمیدم کی خوابم برد .

پ.ن2 : با مادرشوهری حرف میزدم . چند روز دیگه میرن مشهد . گفت ما رسممونه که هر کی میگه از مشهد براش چی بیاریم . تو هم بگو چی میخوای . کیف .. کفش .. لباس.. چه رنگی ؟ هر چی خواستم طفره برم نشد . گفتم پس بزارین فکر کنم. چی بگم ؟


نوشته شده در سه شنبه 1 آذر 1390 ساعت 05:04 ب.ظ توسط زهرا نظرات |

اخرین مطالب
سال نو مبارک
یه عالم خرید!
برگشت نوشت!
آینه شمعدان و ... (عکسدار)
جمع دوستانه و کت شلوار
سفرنامه و سرویس طلا (عکسدار)
سلامی با یه لبخند گنده D: (عکسدار)
سفر
اولین ولنتاین متاهلانه (عکسدار)
شبانه ای از جنس ولنتاین ...
پاورپوینت میانکاله !
شبانه...
کلیات سفر میانکاله
خرید کیسه خواب
آتلیه