تبلیغات
صدایم کن ( ماجراهای دوران عقد )ـ - دغدغه های دوران عقد ...





























صدایم کن ( ماجراهای دوران عقد )ـ

دلت رو خالی کن از هر آنچه که زیبایی دنیا رو ازت گرفته

بدترین چیز اینه که شب جمعه تنها باشی... نه ! این مدلی حرف زدن واسه تون ممکنه شبهه چیزهای دیگه رو ایجاد کنه!
بهتره بگم بدترین چیز اینه که پنجشنبه شب تنها باشی...

دوران عقد ما میگذره .
به خوبی البته تا الان . خوش بودیم خوش گذروندیم . اما دور از همدیگه هم بودیم. خانواده من هم رگ غیرت بازیشون هر چند وقت یه بار گل میکنه یه جر و بحثی بالاخره تو خونه دارم . یه سوالایی بعضی اوقات ازم میپرسن که با خودم میگم یا من زیادی فکر میکنم این مسایل عادیه و ادای روشنفکری در میارم یا شایدم واقعا حق با مامان بابامه ؟!


به هرحال باید این دوران رو یه جوری گذروند که خاطره ی بد برای خونواده ها نمونه.
خانواده شوهرم و فامیل هاشون هم مدام پیگیرن که چرا زهرا نمیاد باز پیشمون!دلمون تنگ شده! قیافه اش یادمون رفته ! هر که از دیده رود از دل برودها !!!


البته به همسری گفتم که از طرف خودت به خونواده ات بگو که من اجازه ندارم دیگه بیام اما خوب اونا دلتنگ میشن و از سر محبت بالاخره این حرفا رو میزنن.

امشب با خواهر شوهرم حرف میزدم گفت داداش رو دیدمش بهش گفتم چرا زهرا رو نمیدزدی بیاری ؟! فوقش یکم خونواده اش ناراحت میشن بعد کوتاه میان!
در اینجاست که باید به خاطر احترام به خانواده ام در دفاع از چیزی برخیزم که خودم هم دوست ندارم و بگم که خانواده ام نباید ناراحت بشن ، حالا به هر دلیلی .

خانواده همسرم آذر میخوان برن مشهد و بعد بیان تهران و بعد برن شمال. پدرشوهرم که اصرار داشت که ما میخوایم بلیط بگیریم برات به خانواده گفتی؟؟
منم دیگه روم نشد خودم بهشون بگم که ببخشید بابا! نمیتونم بیام !

به همسری گفتم به بابا بگه که هر بار باهاشون حرف میزنم تو رودربایستی این سوال قرار نگیرم .

به یمن این همه وبلاگ های مختلف خیلی از جریان های دختر و پسر های عقدی رو میخونم که باهم دیگه هم رابطه دارن ،هم مسافرت میرن ، دختره میره خونه پدرشوهره شب میمونه، پسره میاد خونه دختره .
خلاصه نظر مامانم اینا اینه که این حد هایی که واسم میزارن باعث میشه من شیرین بمونم !


ولی خوب...
حالا این شیرینی چند ماه زودتر تموم بشه هم والا واسه من یکی که فرقی نداره . کلا خیلی ها فکر میکنند صیغه عقد که جاری شد یه تحولیه و بعد هم شب عروسی دوباره یه تحول دیگه ! من که تحولی احساس نکردم و اصلا واسم مهم هم نیست. همه چی عادی میشه.. والا من میخوام زودتر عادی بشه حداقل حال خیلی از تفریحات رو بتونم الان که مسئولیت خونه زندگی ندارم ببرم !

ولی خوب مثل اینکه نمیشه ...

پ.ن1: خانواده ام اصلا خشک مذهبی نیستن. موقعی که برادرم زمان عقدش بود میدیدم چقدر راحت بود با زن داداشم . البته خانواده زن داداشم هم یه جورایی مثل خانواده من خیلی مراقب بود. ولی باز حس میکنم داداشم راحت تر از من بود. اما سر دختر این غیرت ها همه گل میکنه!کلا من که اصلا هیچ وقت از این غیرت بازی های مسخره خوشم نیومده اما چیزی که ریشه در آدما و جامعه ما دوونده رو نمیشه تغییر داد. بحث با خانواده ام هم جز اعصاب خردی چیزی نداره. نمیشه اونارو مقصر دونست . بالاخره تیرترکش یه عالم عقاید عرفی مسخره به من هم باید یه جایی اصابت کنه دیگه !

پ.ن2 : راستی تصمیم گرفتم به اسم وبلاگم واسه هر برهه زمانی یه چیزی اضافه کنم . الان هم میشه :

صدایم کن ( ماجراهای دوران عقد )



نوشته شده در پنجشنبه 26 آبان 1390 ساعت 07:53 ب.ظ توسط زهرا نظرات |

اخرین مطالب
سال نو مبارک
یه عالم خرید!
برگشت نوشت!
آینه شمعدان و ... (عکسدار)
جمع دوستانه و کت شلوار
سفرنامه و سرویس طلا (عکسدار)
سلامی با یه لبخند گنده D: (عکسدار)
سفر
اولین ولنتاین متاهلانه (عکسدار)
شبانه ای از جنس ولنتاین ...
پاورپوینت میانکاله !
شبانه...
کلیات سفر میانکاله
خرید کیسه خواب
آتلیه