تبلیغات
صدایم کن ( ماجراهای دوران عقد )ـ - 11/11/11





























صدایم کن ( ماجراهای دوران عقد )ـ

دلت رو خالی کن از هر آنچه که زیبایی دنیا رو ازت گرفته

این رو دیشب میخواستم بزارم که نشد ! حال عوض کردن قید ها نیست  :

شب های پنج شنبه رو دوست دارم . کلا هر شبی که فرداش تعطیلی رسمی باشه رو دوست دارم. اما خوب پنج شنبه ها کلا یه جور دیگه است...

دیشب رفتیم بیرون. دلم هوس رستوران ایتالیایی کرده بود. هوس خوردن یه اسپاگتی خیلی خوشمزه. یه سرچی کردم و دو تا رستوران نزدیکی های خودمون پیدا کردم . اولیش رو که رفتیم تبدیل شده بود به یه فست فود . دومیش هم توی پاساژ گلستان بود . یه جای دنج . یه میز کوچیک دو نفره گرفتیم و سالاد و نان سیر و یه پرس هم اسپاگتی سفارش دادیم. کلا با همسری اغلب یه وعده غذا میگیریم. چون تجربه مون شده که اگه پیش غذا و سالاد بخوریم یه وعده بازهم زیادمون میاد ! همسری اصلا چاق نیست. وزنش شاید از من پنج کیلو بیشتره البته به خاطر مدل چثه اش خیلی هم بهش میاد و من کلا این حالت رو بیشتر از چاق بودن میپسندم .

آهنگ مدرن تاکینگ بیشتر تو مغازه اش پخش میشد . غذا رو که آوردن سالاد زیاد بود و سس هم خوشمزه . اسپاگتیش هم مزه متوسط و خوشمزه ای داشت . دیگه آخراش داشتم میترکیدم و زوری میخوردیم. میدونین آخه همیشه موقع غذا خوردن با هم حرف میزنیم . برای همین زودتر از مواقع معمولی که یه پرس غذا جلوی آدم باشه و فقط در حال خوردن باشیم احساس سیری به آدم دست میده.
بعد از غذا هم با پیشنهاد رستوران برای صرف چای و قهوه مواجه شدیم . ما هم قهوه ترک سفارش دادیم . قهوه رو که آوردن به خانمه گفتم کسی اینجا فال هم بلد هست بگیره؟ حس کردم اشاره ای به یه مرده کرد. بعد هم آقاهه بهش گفت این قهوه که رقیقه برای فال. دو تا دیگه براشون بریز. اینجوری شد که چهارتا قهوه ترک برامون آوردن!
قهوه تلخ ... چقدر هم زیاد بود . نمیدونم چرا حس شیرین کردنش نبود . خوردیم . منتظر بودم که اون آقا بیاد برامون فال بگیره. هر چی صبر کردیم دیدیم که نخیر! انگار خبری نیست ! به خانمه گفتم نمیاد ؟؟ گفت اون آقا که فال نمیگیره ! من فکر کردم خودتون میخواین برای خودتون فال بگیرین !!
خلاصه یه سوتی ای شد ها ! من دیدم که خانمه همش ما رو نگاه میکرد و یه جور کنجکاوانه ای منتظر بودا ! حالا نگو منتظر بوده ببینه ما چه جوری فال قهوه میگیریم !! دو تا قهوه هر کدوممون رو البته یکی حساب کردن و اومدیم بیرون، با خنده !

هوا خیلی سرد و خوب و خوشبو بود . اصلا دلم نمیخواست برم خونه . اثرات قهوه هم داشت خودش رو نشون میداد و حسابی شنگولم کرده بود ! حسابی سر به سر همسری گذاشتم .

منطقه ی ما منظره ی برفش خیلی قشنگه . روی ماشین های پارک شده تا حدود سی الی سی وپنج سانت برف نشسته . همسری که خیلی تعجب کرده بود .
خلاصه این چهارشنبه شبمون بود که نتیجه اش بدخوابی وحشتناک من و بیدار موندنم تا 6 صبح بود ! شب عجیبی رو داشتم . فکر کنم به خاطر دوبله قهوه بود ! این هم نتیجه ی یه قهوه مجانی گرفتن !

امشب هم با همسری رفتیم و یکم وسایل برای خونه شون گرفتیم . رفتیم توی این مغازه های همه چی فروشی و آینه دستشویی و پادری و کلی خرت و پرت دیگه رو به راحتی گرفتیم. به همسری گفتم همین ها رو اگه قرار باشه واسه خونه زندگی خودمون بگیریم ست کردنش و انتخاب رنگ و هزارتا قر و اطوار دیگه اش پوستم رو میکنه ! بیا این پول جهیزیه رو من بدم بهت خودت برو زحمت خرید هر چی دوست داری رو بکش!! :)) اما کیه که قبول کنه این پیشنهادهای سخاوتمندانه من رو !:)

خدایی خرید کردن اونم واسه بار اول برای یه خونه سخته . چون باید همش در حال ست کردن باشی.

پ.ن1 : همسری امروز جمعه داره میره زنجان عروسی دوستش. من  هم میخواستم برم اما خوب چون شب احتمالا اونجا میمونه دیگه نرفتم . البته یه هفت هشت تایی از دوستای دیگه اش هم باهاش هستن. خیلی دلم میخواست میرفتم . کلی هم براش ناز کردم که حیف من نیستم !! امیدوارم بهش خوش بگذره . زیاد ور دل من هم باشه خوب نیست. بزار با دوستاش بره یکم بزنن تو سر و کله هم بازم مثل یه " مرد " برگرده !!


پ.ن 2: طبق آخرین اخبار به دست آمده همسری در یکصد کیلومتری شهر زنجان به سر میبره ! ساعت 5:30 !

پ.ن 3: راستی امروز 11/11/2011 هست ! منم که کلا یازده دوست


پ.ن4: دیروز داشتم یه وبلاگی رو میخوندم که دختره نوشته 4 سال و 4 ماه و 4 روز شد که اونی رو که دوست داشته ندیده و البته اون طرف هم ازدواج کرده ! والا هنوز واسه من هم آدمایی هستند که گاهی بهشون فکر میکنم. خاطره رو که نمیشه بیخیال شد . اما ازینکه کار و زندگیش رو ول کرده چسبیده به اون طرف.. به نظرم خوش عقلی نیست !


نوشته شده در جمعه 20 آبان 1390 ساعت 05:42 ب.ظ توسط زهرا نظرات |

اخرین مطالب
سال نو مبارک
یه عالم خرید!
برگشت نوشت!
آینه شمعدان و ... (عکسدار)
جمع دوستانه و کت شلوار
سفرنامه و سرویس طلا (عکسدار)
سلامی با یه لبخند گنده D: (عکسدار)
سفر
اولین ولنتاین متاهلانه (عکسدار)
شبانه ای از جنس ولنتاین ...
پاورپوینت میانکاله !
شبانه...
کلیات سفر میانکاله
خرید کیسه خواب
آتلیه