تبلیغات
صدایم کن ( ماجراهای دوران عقد )ـ - اولین جمعه ی کوهی من و همسری...





























صدایم کن ( ماجراهای دوران عقد )ـ

دلت رو خالی کن از هر آنچه که زیبایی دنیا رو ازت گرفته

جمعه با همسری رفتیم کوه. یعنی یه گروه بودیم در واقع. مسیر قله دوشاخ به فرحزاد. البته ما تا نصفه باهاشون بالا رفتیم چون همسری گفت که یه سری کار داره که باید تحویل بده. منم البته کفش و کوله ی جدیدم رو امتحان کردم که کلی مزه داد! عاشق خریدن وسایل کوهنوردی ام. کلا اول میخوام برم میدون منیریه جهیزیه بخرم !

همسری یه خونه اجاره کرده که بیشتر برای رفت و آمد خانواده اشه. خونه هم به هم ریخته است و وقت نکردیم که وسایل رو مرتب کنیم. تنها بدیه خونه صدای بلند مدیر ساختمونه! یعنی نزدیک عصر که میشه یه بلندگو انگار میگیره دستش و واحد ما هم که طبقه اول .. دیگه کلا از زیر و بم اینکه کی پول داده و نداده و بالا پشتمون ایزوگامش چند شده و تخفیف داد یا نداد و... مطلع کامل میشیم!

بعد از اون نصفه کوه اومدیم خونه و یه اتاق رو سروسامان دادیم. آشپزخونه افتضاح کثیفه. میخواستم اونم تمیزکنم که همسری گفت باید بریم دیگه خونه تون. آخه مامان شام گفته بود بریم خونه.

مجتمع یه نگهبان وظیفه شناس 24 ساعته داره. روز اولی که بعد از اسباب بردن من و همسری رفتیم تو اون خونه و شب همسری من رو برگردوند خونه مون به دلیل حالت نگاه نگهبانی همسری رفته بوده و گفته بوده که ما زن و شوهریم اما عقد! بد نگاه کنی من میدونم با تو ! البته این جمله آخری رو خودم اضافه کردم :))

همسری خیلی سریع جور میشه با افراد . مثل خودمه! این خصوصیتش رو خیلی دوست دارم.
چند روزی که رفتم شهرشون تا دیگر فامیل های ندیده مارو زیارت کنن خیلی راحت با همه شون جور شدم. و همه هم به مادرشوهرم گفته بودن که انرژی مثبت دادم.

میدونین. امکان نداره توی یه خانواده ی پرفامیل بالاخره یه نوع متلک و حرف شنیدن وجودنداشته باشه. من سریع این حرفارو میگیرم اما خوب آدمی نیستم که اهل جواب دادن باشم. سیاستم از گوش به در کردن و با بیخیالی جواب دادنه. مگر اینکه ببینم یکی زیادی میره رو مخ که ترجیح میدم رابطه ام به حداقل برسه با اون آدم. وگرنه اکثر آدما درصدی تیکه پرانی دارن.
همسری یه دخترخاله داره که مثل اینکه معروفه به کمی افاده ای بودن و اینکه با هر کسی دوست نمیشه. با همسرش تهران زندگی میکنن. زنگ زده بوده به همسری گفته که من از زهرا خیلی خوشم اومد.شوهرم هم از تو خوشش میاد. هر وقت خواستین جایی برین بگین ماهم میایم.
این رو که همسری گفت من ساکت نگاهش کردم. گفت چیه ؟مغرور شدی؟ گفتم نه بابا. دارم فکر میکنم که من و تو که واسه کسی ضرر نداریم اما شاید بقیه واسه ما ضرر داشته باشن. بهتره رابطه مون با این دخترخاله همین قدر دوری دوستی بماند .

عصر اومدیم خونه و خاله ناهید اینا هم اومدن ( ناهیدخانم دوست صمیمی مامانم از بچگیه. از هرچی فامیله نزدیکتره بهمون.تنها آدمایی که غیر از خوبی ندیدیم ازشون) . همسری رو از عقد به اینور ندیده بودن. همسری هم کلی باهاشون صحبت کرد و یخ هاشون شکست.

خوش گذشت. روز خیلی خوبی بود.

پ.ن: وام ازدواج رو فردا میگیرم. نمیدونم سه تومن میدن یا دو و نیم! از اول آبان تصویب شده سه تومن من هم سوم تشکیل پرونده دادم. اما آقاهه گفته هنوز ابلاغیه نیومده. اون اولش که بهم میگفت برو یه ماه دیگه بیا سه تومنی بگیر.گفتم بیخیال آقا! این قوانین شماها تا به تصویب برسه ما پیر میشیم. حالا برم ببینم چی میشه

نوشته شده در یکشنبه 15 آبان 1390 ساعت 01:55 ق.ظ توسط زهرا نظرات |

اخرین مطالب
سال نو مبارک
یه عالم خرید!
برگشت نوشت!
آینه شمعدان و ... (عکسدار)
جمع دوستانه و کت شلوار
سفرنامه و سرویس طلا (عکسدار)
سلامی با یه لبخند گنده D: (عکسدار)
سفر
اولین ولنتاین متاهلانه (عکسدار)
شبانه ای از جنس ولنتاین ...
پاورپوینت میانکاله !
شبانه...
کلیات سفر میانکاله
خرید کیسه خواب
آتلیه